ريشش متحرك به زنخدان ز پى ذكر * چون تو برهء پشمين بر چانهء خر بر
القصه به صد وسوسه شيخ آمد و بنشست * دزديده همىكرد در آن شوخ نظر بر
گهگه سوى من ديد و من از فرط تجاهل * كردم با افق چشم چو مقرى به سحر بر
آهسته سر آوردم در گوش نگارين * چندانكه لبم خورد به آويز گهر بر
كاى ترك بيا ترك اقامت كن ازيراك * عيش من و عيش تو شد امشب به هدر بر
بستان سر خر يافت هلا بار بخر نه * ماهى تو و آن به كه رود مه به سفر بر
گفتا هله هشدار كه اين كهنه حريفى است * كش نيست دل از ذل معاصى به حذر بر
فرسوده نگردد سپر از هيچ سنانش * چون ببر بيان بر بدن رستم زر بر
پيموده مع القصه بغربيله و غمزه * جامى دوسه لبريز بدان شعبدهگر بر
خوشخوش به نشاط آمد و برجست و فروجست * چون عنتر رقاص به زير و به زبر بر
بر رست چنارى ز ميان رانش كه آن را * صد فعله نيارست شكستن به تبر بر
كف بر دهن آورده چو مصروع و فتاده * باديش بدان كنده سر از عجب و بطر بر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1258
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٥٨