آنكه ز شاهان به رتبت است مقدم * گرچه ز شاهان به صورت است مؤخر
همچو محمد كز انبيا همه آخر * ليك به رتبت ز انبيا همه برتر
مرگ مخالف نه بلكه برگ مؤالف * هر دو به جانسوز برق تيغش مضمر
آرى نبود عجب كز آذر سوزان * سنبل و ريحان دمد به زادهء آذر
گنج موافق نه بلكه رنج منافق * هر دو به جانبخش ابر دستش اندر
آرى نيلى كزوست سبطى سير آب * خون شود آبش به كام قبطى ابتر
تفته شود از لهيب تيغش جوشن * گفته شود از نهيب گرزش مغفر
تيغ سرافشان او بدست زرافشان * يا كه نهنگى دمان به بحر شناور
كافر در دوزخ است اينت شگفتى * تيغ تو چون دوزخست در دل كافر
نيست عجب گر چنين ز هيبت قهرت * پير برون آيد از مشيمهء مادر
دولت بالد به شه نه شاه به دولت * افسر نازد به شه نه شاه به افسر
گردون روشن ز مه نه ماه ز گردون * كشور ايمن ز شه نه شاه ز كشور
نام تو آمد رواج درهم و دينار * وصف تو آمد كمال خطبه و منبر
وصف نبوت بلوغ يافت ز احمد * رسم ولايت كمال يافت ز حيدر
عرش و رواقت زمين و عرش معظم * مهر و ضميرت سما و مهر منور
در تتبع طرز حكيم ابو الحسن فرخى گفته
بس دلبركانند به هر بوم و به هر بر * يا رب چه كند يك دل بااينهمه دلبر
گه مىكشدش آن به دو ابروى مقوس * گه مىكشدش اين به دو گيسوى معنبر
اين مىكندش صيد به دو تافته چوگان * و اين مىنهدش قيد به دو بافته چنبر
گاهى غمش از شوق سرينى شده فربه * گاهى تنش از عشق ميانى شده لاغر
گه تاب برد آن يكش از تاب دو سنبل * گه خواب برد اين يكش از خواب دو عبهر
گه مىچرد از زلف بتى سنبل بويا * گه مىخورد از لعل لبى قند مكرر
مسكين دلكم را كه خدا باد نگهدار * خود را نتواند كه نگهدارد در بر
بيند لب اين را لبش از غصه شود خشك * بيند رخ آن را رخش از گريه شود تر