تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
آنكه ز شاهان به رتبت است مقدم * گرچه ز شاهان به صورت است مؤخر همچو محمد كز انبيا همه آخر * ليك به رتبت ز انبيا همه برتر مرگ مخالف نه بلكه برگ مؤالف * هر دو به جانسوز برق تيغش مضمر آرى نبود عجب كز آذر سوزان * سنبل و ريحان دمد به زادهء آذر گنج موافق نه بلكه رنج منافق * هر دو به جان‌بخش ابر دستش اندر آرى نيلى كزوست سبطى سير آب * خون شود آبش به كام قبطى ابتر تفته شود از لهيب تيغش جوشن * گفته شود از نهيب گرزش مغفر تيغ سرافشان او بدست زرافشان * يا كه نهنگى دمان به بحر شناور كافر در دوزخ است اينت شگفتى * تيغ تو چون دوزخست در دل كافر نيست عجب گر چنين ز هيبت قهرت * پير برون آيد از مشيمهء مادر دولت بالد به شه نه شاه به دولت * افسر نازد به شه نه شاه به افسر گردون روشن ز مه نه ماه ز گردون * كشور ايمن ز شه نه شاه ز كشور نام تو آمد رواج درهم و دينار * وصف تو آمد كمال خطبه و منبر وصف نبوت بلوغ يافت ز احمد * رسم ولايت كمال يافت ز حيدر عرش و رواقت زمين و عرش معظم * مهر و ضميرت سما و مهر منور

در تتبع طرز حكيم ابو الحسن فرخى گفته

بس دلبركانند به هر بوم و به هر بر * يا رب چه كند يك دل بااين‌همه دلبر گه مىكشدش آن به دو ابروى مقوس * گه مىكشدش اين به دو گيسوى معنبر اين مىكندش صيد به دو تافته چوگان * و اين مىنهدش قيد به دو بافته چنبر گاهى غمش از شوق سرينى شده فربه * گاهى تنش از عشق ميانى شده لاغر گه تاب برد آن يكش از تاب دو سنبل * گه خواب برد اين يكش از خواب دو عبهر گه مىچرد از زلف بتى سنبل بويا * گه مىخورد از لعل لبى قند مكرر مسكين دلكم را كه خدا باد نگهدار * خود را نتواند كه نگهدارد در بر بيند لب اين را لبش از غصه شود خشك * بيند رخ آن را رخش از گريه شود تر