در مدحت حضرت اقدس شاهنشاه گيتىپناه محمد شاه قاجار
در شب عيد آن سمنعذار سمنبر * با دو غلام سيه درآمدم از در
هر دو غلامش به نام عنبر و ريحان * يعنى زلف سياه و خط معنبر
هر دو رخش يك حديقه لالهء حمرا * هر دو لبش يك قنينه بادهء احمر
جستم و بوييدمش دو دستهء سنبل * رفتم و بوسيدمش دو پشتهء شكر
گفت مگر روزه با شدت به شب عيد * كت نبود راح روحبخش به ساغر
خيز و زمانى سر از دريچه برون كن * تا كندت بوى گل مشام معطر
ابر جواهر نثار بين كه ز فيضش * گشته جواهرنگار تودهء اغبر
طرف دمن بين ز لاله معدن ياقوت * صحن چمن بين ز ژاله مخزن گوهر
ابر به صحرا گسسته رشتهء لؤلؤ * باد به بستان كشيده پشتهء عنبر
رشتهء باران چو تار الفت ياران * بسته و پيوستهتر ز ابروى دلبر
فكر بط باده كن كه با بت ساده * مى نشود عيش بىشراب ميسر
سرخ ميى آنچنانكه در شب تاريك * شعله كشد هر زمان بهگونهء آذر
وجه مى ار نيست كهنه خرقهء پارين * رهن مى ناب را برون كن از بر
خرفهء پارين تو را به كار نيايد * كوه موقر كجا و كاه محقر
بر تن همچون تويى نزيبد الاك * خلعت ميمون پادشاه مظفر
خرقهء ننگين بهل كه خرقهء رنگين * آيدت از خازنان حضرت داور
خاصه كه عيد است و داد شاه جهانيان * مر همه را اسب و جامه و زروزيور
گفتم اى ترك ترك اين سخنان گوى * خيز و مريز آب روى مرد سخنور
طلعت شه بايدم نه خلعت ديبا * پرتو مه شايدم نه تابش اختر
شاهپرستم نه مال و جاهپرستم * عاشق گنجينهام نه شايق اژدر
احمد مختار و ياد طوبى و غلمان * حيدر كرار و حرص جنت و كوثر
شايق فردوس نيست عاشق يزدان * مايل افسار نيست حامل افسر
يار دورنگى دگر درنگ مفرما * خيز و وداعم كن و صداع مياور
فصل بهارم خوشست و وصل نگارم * ليك نه چندان كه مدح شاه فلكفر