تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1261

مساهمون:

ص١٢٦١

در مدحت حضرت اقدس شاهنشاه گيتىپناه محمد شاه قاجار

در شب عيد آن سمن‌عذار سمن‌بر * با دو غلام سيه درآمدم از در هر دو غلامش به نام عنبر و ريحان * يعنى زلف سياه و خط معنبر هر دو رخش يك حديقه لالهء حمرا * هر دو لبش يك قنينه بادهء احمر جستم و بوييدمش دو دستهء سنبل * رفتم و بوسيدمش دو پشتهء شكر گفت مگر روزه با شدت به شب عيد * كت نبود راح روح‌بخش به ساغر خيز و زمانى سر از دريچه برون كن * تا كندت بوى گل مشام معطر ابر جواهر نثار بين كه ز فيضش * گشته جواهرنگار تودهء اغبر طرف دمن بين ز لاله معدن ياقوت * صحن چمن بين ز ژاله مخزن گوهر ابر به صحرا گسسته رشتهء لؤلؤ * باد به بستان كشيده پشتهء عنبر رشتهء باران چو تار الفت ياران * بسته و پيوسته‌تر ز ابروى دلبر فكر بط باده كن كه با بت ساده * مى نشود عيش بىشراب ميسر سرخ ميى آن‌چنان‌كه در شب تاريك * شعله كشد هر زمان به‌گونهء آذر وجه مى ار نيست كهنه خرقهء پارين * رهن مى ناب را برون كن از بر خرفهء پارين تو را به كار نيايد * كوه موقر كجا و كاه محقر بر تن همچون تويى نزيبد الاك * خلعت ميمون پادشاه مظفر خرقهء ننگين بهل كه خرقهء رنگين * آيدت از خازنان حضرت داور خاصه كه عيد است و داد شاه جهانيان * مر همه را اسب و جامه و زروزيور گفتم اى ترك ترك اين سخنان گوى * خيز و مريز آب روى مرد سخنور طلعت شه بايدم نه خلعت ديبا * پرتو مه شايدم نه تابش اختر شاه‌پرستم نه مال و جاه‌پرستم * عاشق گنجينه‌ام نه شايق اژدر احمد مختار و ياد طوبى و غلمان * حيدر كرار و حرص جنت و كوثر شايق فردوس نيست عاشق يزدان * مايل افسار نيست حامل افسر يار دورنگى دگر درنگ مفرما * خيز و وداعم كن و صداع مياور فصل بهارم خوشست و وصل نگارم * ليك نه چندان كه مدح شاه فلك‌فر