و له ايضا
يار نيكوتر از آنست كه من ديدم پار * باش تا سال دگر خوبترك گردد يار
پار يك بوسه به صد عجز نمىداد به من * خودبهخود مىدهد امسال به من بوسه هزار
زانسوى بوسه كشيد است مرا كار كنون * بسكه مىبينم كز بوسه ندارد انكار
راستى پار اگر يار مرا دادى بوس * از سر خشم يكى داد و همىكرد شمار
و اينك امسال چو بر روى و لبش بوسه زنم * شصت را شش شمرد سى را سه چل را چار
شعر من همچو عزايم شده افسون پرى * كه پرىوار كند سادهرخان را احضار
شعر من گر به سر زلف نكويان بندى * با تو آنگونه شود رام كه با افسون مار
هر شب آيد بر من دوست چو يك خرمن گل * وز لب خود دهدم قند و شكر يك خروار
غالبا شعر من اينگونه از آن رايج شد * كه پسند افتاد در حضرت مخدوم كبار
در مدح نظام الدوله صاحب اختيار فارس
سوگند خوردهاند نكويان اين ديار * كز رى چو سوى فارس رسد صاحب اختيار
يك جا شوند جمع چو يك گله حورعين * يك هفته مى خورند علىرغم روزگار
بىناز و كرشمه و بىجنگ و بىجدل * شكرانه را دهند به من بوسه بىشمار
ماهى دو مىرود كه ز سوداى اين اميد * باز است صبح و شام مرا چشم انتظار
تا دوش وقت آنكه لبالب شد آسمان * چون بحر طبع من ز گهرهاى آبدار
كز ره نفس گسيخته آمد يكى ز در * چون دزد چابكى كه كند از عسس فرار
جستم ز جاى و بانگ بر او برزدم ز خشم * كاى دزد شب كه اى به شكر خنده گفت يار
زلفش تمام حلقه و جعدش همه فريب * جسمش همه كرشمه و چشمش همه خمار
بر سرو ماه هشته و بر ماه ضيمران * بر رخ ستاره بسته و در پشت كوهسار
تركان پارسى همه از در درآمدند * با زلف شانه كرده و با موى تابدار
صورت به نور مشعله سيما به رنگ گل * گيسو بسان سلسله كاكل به شكل مار
صد جعبه تير بسته به مژگان فتنهجوى * صد قبضه تيغ هشته در ابروى فتنهبار
تاركتان بهجاى ميان بسته بر كمر * تل سمن بهجاى سرين هشته در ازار