تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1255

مساهمون:

ص١٢٥٥

و له ايضا

يار نيكوتر از آنست كه من ديدم پار * باش تا سال دگر خوب‌ترك گردد يار پار يك بوسه به صد عجز نمىداد به من * خودبه‌خود مىدهد امسال به من بوسه هزار زان‌سوى بوسه كشيد است مرا كار كنون * بس‌كه مىبينم كز بوسه ندارد انكار راستى پار اگر يار مرا دادى بوس * از سر خشم يكى داد و همىكرد شمار و اينك امسال چو بر روى و لبش بوسه زنم * شصت را شش شمرد سى را سه چل را چار شعر من همچو عزايم شده افسون پرى * كه پرىوار كند ساده‌رخان را احضار شعر من گر به سر زلف نكويان بندى * با تو آن‌گونه شود رام كه با افسون مار هر شب آيد بر من دوست چو يك خرمن گل * وز لب خود دهدم قند و شكر يك خروار غالبا شعر من اين‌گونه از آن رايج شد * كه پسند افتاد در حضرت مخدوم كبار

در مدح نظام الدوله صاحب اختيار فارس

سوگند خورده‌اند نكويان اين ديار * كز رى چو سوى فارس رسد صاحب اختيار يك جا شوند جمع چو يك گله حورعين * يك هفته مى خورند علىرغم روزگار بىناز و كرشمه و بىجنگ و بىجدل * شكرانه را دهند به من بوسه بىشمار ماهى دو مىرود كه ز سوداى اين اميد * باز است صبح و شام مرا چشم انتظار تا دوش وقت آنكه لبالب شد آسمان * چون بحر طبع من ز گهرهاى آبدار كز ره نفس گسيخته آمد يكى ز در * چون دزد چابكى كه كند از عسس فرار جستم ز جاى و بانگ بر او برزدم ز خشم * كاى دزد شب كه اى به شكر خنده گفت يار زلفش تمام حلقه و جعدش همه فريب * جسمش همه كرشمه و چشمش همه خمار بر سرو ماه هشته و بر ماه ضيمران * بر رخ ستاره بسته و در پشت كوهسار تركان پارسى همه از در درآمدند * با زلف شانه كرده و با موى تابدار صورت به نور مشعله سيما به رنگ گل * گيسو بسان سلسله كاكل به شكل مار صد جعبه تير بسته به مژگان فتنه‌جوى * صد قبضه تيغ هشته در ابروى فتنه‌بار تاركتان به‌جاى ميان بسته بر كمر * تل سمن به‌جاى سرين هشته در ازار