تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1253

مساهمون:

ص١٢٥٣
دو آستى خرقه نهاده ز چپ و راست * زان گونه كه خرطوم نهد پيل تناور تحت‌الحنكى از بر دستار فكنده * چون جيب افق از بر گردون مدور داغى به جبين برزده از شاخ حجامت * كاين جاى سجود است ببينيد سراسر چشميش به‌سوى چپ و چشمى به‌سوى راست * تا خود كه سلامش كند از منعم و مضطر زان سان كه خرامد به رسن مرد رسن‌باز * آهسته خراميدى موزون و موقر در محضر عام آمد و تجديد وضو كرد * زان سان كه بود قاعده در مذهب جعفر وز آب به بينى زدن و مضمضهء او * گر مى بدهم شرح دراز آيد دفتر بار به شبستان شد و در صف نخستين * بنشست و قران خواند و بجنباند همى سر فارغ نشده خلق ز تسليم و تشهد * برجست چو بوزينه و بنشست به منبر وانگه به سر و گردن و ريش و لب و بينى * بس عشوه بياورد و سخن كرد چنين سر كاى قوم سر خار بيابان كه كند تيز * وان بعرهء بز را كه كند گرد به مبعر آن گرز گران را كه سپر داشت بخشخاش * وان قامت موزون ز كجا يافت صنوبر