تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1254

مساهمون:

ص١٢٥٤
بر جيب شقايق كه نهد تكمهء ياقوت * بر تارك نرگس كه نهد قاب مزعفر القصه بترسيد ز غوغاى قيامت * فىالجمله بپرسيد ز هنگامهء محشر

در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار طاب ثراه

چو ز آشيانهء چرخ اين عقاب زرين‌بر * به هر دريچه ز منقار ريخت شوشهء زر دريچهء فلك از نقرهء سپيد گشود * وزان ميانه فروريخت دانه‌هاى گهر بر اين سپهر رمادى يكى نعامهء زرد * گشود بال و فروخورد هرچه بود اخگر ز آب خيزد نيلوفر و شگفت اينست * كه خاست چشمهء آب از كنار نيلوفر بسان بخت شهنشه ز خواب شستم روى * كه تا چو خامهء ببندم به مدح شاه كمر هنوز خامه نيالوده بد به مشك دهان * كه آن غزال غزلخوان رسيد مست از در بر آفتاب پريشيده بر و بال غراب * به لاله برگ نهان كرده تنگهاى شكر ز لعل سرخ حصارى كشيده گرد عدم * ز مشك ناب هلالى نموده زير قمر به زير قرص قمر كنده چاهى از سيماب * فراز تنگ شكر بسته جسرى از عنبر چه گفت گفت مگر هيچت آگهى نبود * ز فتنه‌يى كه برانگيخت خصم بدگوهر ز نام خود به طمع اوفتاد و زين غافل * كه هدهدى نشود پادشا به يك افسر ز رى شهنشه اعظم پى سياست او * گسيل كرد سپاهى چو مور بىحد و مر به جاى تن هم البرز بسته در جامه * به جاى دل همه الوند هشته در پيكر نهفته عاريه چنگال شير در شمشير * نموده تعبيه دندان گرگ در خنجر چهل عرادهء گردنده توپ قلعه‌گشاى * نهنگ هيبت و تندر خروش و برق شرر همه جحيمى و ديوار آن جحيم آهن * همه سحابى و باران آن سحاب آذر به طالع شه و تأييد خواجه لشكر خصم * چنان شدند گريزان كه پشه از صرصر كى از طنين ذبابى پلنگ راست زيان * كى از حنين حبابى نهنگ راست حذر بس است بخت شه و عون خواجه ناظم ملك * نه جهد لشكر بايد نه رنج تيغ و تبر