بر جيب شقايق كه نهد تكمهء ياقوت * بر تارك نرگس كه نهد قاب مزعفر
القصه بترسيد ز غوغاى قيامت * فىالجمله بپرسيد ز هنگامهء محشر
در مدح قطب السلاطين محمد شاه قاجار طاب ثراه
چو ز آشيانهء چرخ اين عقاب زرينبر * به هر دريچه ز منقار ريخت شوشهء زر
دريچهء فلك از نقرهء سپيد گشود * وزان ميانه فروريخت دانههاى گهر
بر اين سپهر رمادى يكى نعامهء زرد * گشود بال و فروخورد هرچه بود اخگر
ز آب خيزد نيلوفر و شگفت اينست * كه خاست چشمهء آب از كنار نيلوفر
بسان بخت شهنشه ز خواب شستم روى * كه تا چو خامهء ببندم به مدح شاه كمر
هنوز خامه نيالوده بد به مشك دهان * كه آن غزال غزلخوان رسيد مست از در
بر آفتاب پريشيده بر و بال غراب * به لاله برگ نهان كرده تنگهاى شكر
ز لعل سرخ حصارى كشيده گرد عدم * ز مشك ناب هلالى نموده زير قمر
به زير قرص قمر كنده چاهى از سيماب * فراز تنگ شكر بسته جسرى از عنبر
چه گفت گفت مگر هيچت آگهى نبود * ز فتنهيى كه برانگيخت خصم بدگوهر
ز نام خود به طمع اوفتاد و زين غافل * كه هدهدى نشود پادشا به يك افسر
ز رى شهنشه اعظم پى سياست او * گسيل كرد سپاهى چو مور بىحد و مر
به جاى تن هم البرز بسته در جامه * به جاى دل همه الوند هشته در پيكر
نهفته عاريه چنگال شير در شمشير * نموده تعبيه دندان گرگ در خنجر
چهل عرادهء گردنده توپ قلعهگشاى * نهنگ هيبت و تندر خروش و برق شرر
همه جحيمى و ديوار آن جحيم آهن * همه سحابى و باران آن سحاب آذر
به طالع شه و تأييد خواجه لشكر خصم * چنان شدند گريزان كه پشه از صرصر
كى از طنين ذبابى پلنگ راست زيان * كى از حنين حبابى نهنگ راست حذر
بس است بخت شه و عون خواجه ناظم ملك * نه جهد لشكر بايد نه رنج تيغ و تبر