تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1250

مساهمون:

ص١٢٥٠
دم و اندام و يال و بازوى و زين و ركاب او * شراع و زورق و بلط و ستون و عرشه و لنگر پيش باد و سمش سندان تنش ابر و تكش توفان * كفش برف و خويش باران دوش برق و غوش تندر شها قاآنى از درد و غم و رنج و الم گشته * قدش چنگ و تنش تار و دمش نار و دلش مرمر سزد كز فيض و فضل وجود و بذلت زين سپس آرد * نهالش بيخ و بيخش شاخ و شاخش برگ و برگش بر

در مدح ميرزا نبى خان امير ديوان

شد كاسه‌ام از باده تهى كيسه‌ام از زر * زان رو نكند ياد من آن ترك سمنبر پارينه مرا برگ و نوا بود فراوان * و اسباب فراغت به همه حال ميسر شهد و شكر و شيشه و شمامه و شاهد * رود و دف و طنبور و نى بربط مزمر هم سادهء سيمين بد و هم بادهء رنگين * هم جوز منقا بد و هم لوز مقشر هيچ از بر من يار نرفتى به دگر جاى * زان سان كه زن صالحه از خانهء شوهر بر ساق سپيدش چو فروبرد مىانگشت * زانو بگشادى كه برم دست فراتر بر سينهء سيمينش چو برمىزد مىپشت * بازو بگشادى كه مرا گيرد در بر صد بوسه اگر مىزدمش باز به شوخى * لب غنچه نمودى كه زنم بوسهء ديگر و امسال كه هم كيسه و هم كاسه تهى شد * آن از مى پالوده و اين از زر احمر ما هم شده دمساز به تركان سپاهى * يارم شده همراز به رندان قلندر هرگه كه مرا بيند در كوچه و بازار * چشمك زند از دور به صد طعنه و تسخر كاين است همان شاعرك خام طمع‌كار * كاين است همان مفلسك زشت بداختر بر بوى بت ساده روانست به هر كوى * بر ياد بط باده دوانست به هر در ها صورت زشتش نگر و قد خميده * ها هيكل نحسش نگر و روى مجدر بيكارتر از اين نبود در همه اقليم * بىعارتر از اين نبود در همه كشور