تعالى اللّه از توسن برق سيرش * كه از نسل باد است و از صلب صرصر
دم افشاند و روبد اجرام انجم * سم افشاند و كوبد اندام اغبر
عرق ريزد از پيكرش گاه پويه * چو از ابر باران چو از چرخ اختر
فلكتاز و مهسير و كهكوب و شخبر * كمآساى و پرتاب و رهپوى و رهبر
تنش كشتى و قلزمش دشت هيجا * تنش بادبان چار سم چار لنگر
عجبتر كه آن بادبان است ساكن * ولى لنگرش بادبانوار رهور
و له ايضا فى مدح السلطان
فروبگرفته گيتى را به باغ و راغ و كوه و در * نم ابر و دم باد و تف برق و غو تندر
شخ از نسرين هوا از مه چمن از گل تل از سبزه * حواصل بال و شاهين چشم و هدهد تاج و طوطى پر
عقيق و كهربا و بسد و پيروزه را ماند * شقيق و شنبليد و بوستان افروز و سيسنبر
به صحن باغ و طرف راغ و زير سرو و پاى جو * بزن گام و بجو كام و بخور جام و بكش ساغر
بويژه با بتى شنگول و شوخ و شنگ و بىپروا * سخنپرداز و خوشآواز و افسونساز و حيلتگر
برش ديبا فرش زيبا قدش طوبى خدش جنت * تنش روشن خطش جوشن رخش گلشن لبش شكر
به بالا كش به سيما خوش به مو دلكش بخو آتش * به چشم آهو به قد ناژو بخد مينو به خط عنبر
دو هاروت و دو ماروت و دو گلبرگ و دو مرجانش * پر از خواب و پر از تاب و پر از آب و پر از شكر