تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1248

مساهمون:

ص١٢٤٨
تعالى اللّه از توسن برق سيرش * كه از نسل باد است و از صلب صرصر دم افشاند و روبد اجرام انجم * سم افشاند و كوبد اندام اغبر عرق ريزد از پيكرش گاه پويه * چو از ابر باران چو از چرخ اختر فلك‌تاز و مه‌سير و كه‌كوب و شخ‌بر * كم‌آساى و پرتاب و ره‌پوى و رهبر تنش كشتى و قلزمش دشت هيجا * تنش بادبان چار سم چار لنگر عجب‌تر كه آن بادبان است ساكن * ولى لنگرش بادبان‌وار رهور

و له ايضا فى مدح السلطان

فروبگرفته گيتى را به باغ و راغ و كوه و در * نم ابر و دم باد و تف برق و غو تندر شخ از نسرين هوا از مه چمن از گل تل از سبزه * حواصل بال و شاهين چشم و هدهد تاج و طوطى پر عقيق و كهربا و بسد و پيروزه را ماند * شقيق و شنبليد و بوستان افروز و سيسنبر به صحن باغ و طرف راغ و زير سرو و پاى جو * بزن گام و بجو كام و بخور جام و بكش ساغر بويژه با بتى شنگول و شوخ و شنگ و بىپروا * سخن‌پرداز و خوش‌آواز و افسون‌ساز و حيلت‌گر برش ديبا فرش زيبا قدش طوبى خدش جنت * تنش روشن خطش جوشن رخش گلشن لبش شكر به بالا كش به سيما خوش به مو دلكش بخو آتش * به چشم آهو به قد ناژو بخد مينو به خط عنبر دو هاروت و دو ماروت و دو گلبرگ و دو مرجانش * پر از خواب و پر از تاب و پر از آب و پر از شكر