ز عشقش چون انار و نار و مار و اژدها دارم * برى كفته دلى تفته تنى چفته قدى چنبر
در مديحه گويد
طراز تاج و تخت و دين و دولت ناصر الدّين شه * كه جويد نام و راند كام و پاشد سيم و بخشد زر
حقايقخوان دقايقدان معاركجو بلاركزن * فلكپايه گرانمايه هماسايه همايونفر
ز فيض فضل و فرط بذل و خلق خوب و خلق خوش * دلش صافى كفش كافى دمش شافى رخش انور
زهى اى بر تن و اندام و چشم و جسم بدخواهت * عصب زنجير و رگ شمشير و مژگان تير و مونشتر
حسام فر و فال و بخت و اقبال تو را زيبد * سپهر آهن قضا قبضه شرف صيقل ظفر جوهر
در آن روزى كه گوش و هوش و مغز و دل ز هم پاشد * غو كوس و تكرخش و سر گرز و دم خنجر
خراشد سنگ و پاشد گرد و ريزد خاك و سنبد گل * به سم اشهب به دم ابرش به تك ادهم به نعل اشقر
بلا گاز و بدن آهن سنان آتش زمين كوره * تبر پتك و سپر سندان نفس دم مرگ آهنگر
به زيرت ادهمى چالاك و چست و چابك و چيره * شخآشوب و زمينكوب و رهانجام و قوىپيكر
سرين و سم و ساق و سينه و كتف و ميان او * سطبر و سخت و باريك و فراخ و فربه و لاغر