رفتم به رى شدم بر شه گفتمش ثناى * كرد آفرين و داد صله ساخت مفتخر
ايدون مرا به فارس ندانم وظيفه چيست * گفتا وظيفه مدحت سلطان نامور
گفتم مرا وسيله نباشد به درگهش * جز يك جهان اميد كه هابوك و هامگر
نه نصرتم كه گيرم در موكبش قرار * نه دولتم كه يابم بر درگهش مقر
گفتا بر آستانهء شاه هنرپرست * اى دون كدام واسطه خواهى به از هنر
بوى گل است واسطهء گل به هر مشام * نور مه است واسطهء مه به هر بصر
معيار هر وجود عيان گردد از صفات * مقدار هر درخت پديد آيد از ثمر
بر فضل تيغ پاكى جوهر بود نشان * بر قدر مرد نيكى گوهر بود اثر
عود از نسيم خويش در ايام شد مثل * مشك از شميم خويش در آفاق شد سمر
هست از ظهور طلعت خود ساده را قبول * هست از بروز نشأ خود باده را خطر
از ثروت سپهر كواكب كند حديث * از نزهت بهار شقايق دهد خبر
احمد كه كس نبود شناساى قدر او * گشت از ظهور معجز خود سيد البشر
يزدان كه كس نديد و نبيندش در زمان * گشت از بروز قدرت خود واهب الصور
بارى چو برشمرد از اينگونه بس حديث * بوسيدمش دهان و لب و دست و پاى و سر
زان پس به مدح خسرو عالم به عون كلك * بنوشتم اين قصيدهء شيرينتر از شكر
هم در مدحت فرمانفرما گفته
كاى همچو ابر جود تو فايض به خشك و تر * چون ماه و مهر نام تو معروف بحر و بر
دستت به بزم چون ملك العرش كامبخش * تيغت به رزم چون ملكالموت جان شكر
با هيبت تو خون چكد از شاخ ارغوان * با رحمت تو گل دمد از نوك نيشتر
هنگام خشم غالب بر هركه جز خداى * در روز رزم سابق بر هركه جز ظفر
گردون به پيش كاخ تو خجلت بر از زمين * دريا به نزد جود تو حسرتكش از شمر
هر هشت جنت از گل روى تو يك نسيم * هر هفت دوزخ از تف قهر تو يك شرر
گر آفتاب رأى تو تابد به زنگبار * تا حشر زنگيان را رومى بود پسر
ور شكل خنجر تو نگارند در بهشت * مؤمن كشد نفير كه يا حبذا سقر