تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1245

مساهمون:

ص١٢٤٥
كژدم سپر شود مه گردون و اى شگفت * در پيش گرد ماه تو كژدم سپر شود دل رند و لاابالى و شيدا شد از غمت * خرم غمى كه مايهء چندين هنر شود گويى كه چشم من شمرى پركواكب است * هر شب كه بىرخ تو كواكب شمر شود آيى شبى به دامن اى كاش مر مرا * تا دامنم ز سرو قدت كاشمر شود زى مرز غاتقر به سياحت چرا روم * هرجا تو پرده برفكنى غاتفر شود ور نسخه‌يى بر نذر رويت به زنگبار * يغما شود حصار شود كاشقر شود چونان كه سيم اشك من از رنگ لعل تو * مرجان شود عقيق شود معصفر شود جز زلف تيرهء تو نديدم كه زاغ را * ماه دوهفته تعبيه در زير پر شود برخيز و مى بياور و بنشين و بوسه ده * تا جيب و آستين و لبم پرشكر شود

در مدح نواب فريدون ميرزا فرمانفرماى فارس گفته

بستم به عزم فارس چو از ملك رى كمر * زين برزدم به كوههء يك ران ره سپر اسبى به گاه پويه سبك‌روتر از خيال * اسبى به گاه حمله مهياتر از نظر من بر جهان‌نوردى زين‌سان كه گفتمت * بنشسته چون بر اوج هوا مرغ نامه‌بر بس دشتها بريدم دنيا در آن سراب * بس كوهها نبشتم گردون در آن كمر گاهى به يال شير فلك بد مرا گذار * گاهى به ناف گاو زمين بد مرا گذر اطوار سير بنده چو ادوار روزگار * گه پست و گه بلند و گهى زير و گه زبر اى بس شگرف رود كه بر وى بسان باد * بگذشت بادپايم و گامش نگشت تر ناشسته روى و موى هنوز از غبار راه * كآمد دوان دوان برم آن يار سيم‌بر قد يك بهشت طوبى و لب يك يمن عقيق * خط يك بهار سنبل و رخ يك فلك قمر گيسوش زادها اللّه يك قيروان ظلام * دندانش صانها للَّه يك كاروان گهر بارى چه گفت گفت كه اى نظم و نثر تو * چون زر و سيم در همه آفاق منتشر چونى چگونه‌اى چه خبر سرگذشت چيست * چون آمدى به راه و چه آوردى از سفر يارت كه بود و كار چه بود و عمل كدام * نخل دوسالهء هجرت بارى چه داد بر گفتم حديث رفته نگارا چو زلف تو * گرچه مطولست بگويمت مختصر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1245 | رضا قليخان هدايت