تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
نفس را كامل نمايد درد فقر و سوز عشق * بانگ كوس از ضربت است و بوى عود از آذر است عكسهاى فطرت تست آنچه اندر عالم است * نقشهاى فكرت تست آنچه اندر دفتر است هست يك خورشيد رخشان و آنچه بينى روزنست * هست يك هستى مطلق و آنچه يا بىمظهر است ترك اوصاف طبيعت گو دلا كز روى طبع * هرچه خيزد ناقص است و هرچه زايد ابتر است خلق نيك كز طبيعت مىبزايد مرد را * پيكرى بىجان بسان صورت صورتگر است فكر و ذكر اختيارى چيست دام مكر و شيد * كان كه بىمى مستى آرد در پى شور و شر است اژدهاى نفس نگذارد كه رو آرى به گنج * اژدهاكش شو گرت در سر هواى گوهر است شير حق آن اژدها را كشت اندر عهد مهد * لاجرم هر آدمى كو حيه درشد حيدر است اژدهاكش اندرين ايام مىدانى كه كيست * مير احمد سير تست و صدر حيدر گوهر است ميرزا آقاسى آنكو وصف روى رأى او * زانچه آيد در گمان فهم و دانش برتر است ذات بىهمتاى او قلب است و گيتى قالبست * عدل ملك‌آراى او روح است و عالم پيكر است لاغرستش كلك اگرچه فتنهء عالم بخورد * آرى آرى هركجا بسيار خوارى لاغر است