تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1238

مساهمون:

ص١٢٣٨
بوسى دوسه مستانه مرا بخش به تعجيل * كز وصل تو واجب‌ترم ايدون دوسه كار است يك امشبكى بيش مجال سخنم نيست * فردا همه هنگامهء عيد و صف بار است مدح ملك و تهنيت عيد ضرور است * كاين هر دو زمان را سبب رفع ضرار است

و له

روز مى و وقت عيش و گاه سرور است * يار جوان مى كهن خداى غفور است ميل و سكون شوق و صبر ذوق و تحمل * شعله و خس برق و كشت سنگ و بلور است زهد گنه مى ثواب و هجر قيامت * وصل جنان يار حور و بزم قصور است جعد و بناگوش و زلف و رخ خط و رؤيت * هاله و مه ابر و مهر سايه و نور است خشم و رضا كين و صلح و هجر و وصالست * خار و رطب نيش و نوش و سوك و سرور است گريه مطر اشك قطره ديده سحاب است * عشق شرر شوق شعله سينه تنور است يار عدو چرخ ضد زمانه مخالف * نفس رضا دل حليم و طبع صبور است داد به‌جا دادخواه زنده عدو طى * ملك مصون شرع شاد و شاه غيور است شاه جهان جم دهر مير زمان‌كش * مهر عنان مه ركاب و چرخ ستور است دانش و دل جود و طبع جودت و فكرش * نكهت و گل بوى و مشك تابش و هور است خصمش بسته كفش گشاده دلش شاد * تا خور و مه روز و مه سنين و شهور است

در مدح جناب جلالت مآب حاجى ميرزا آقاسى

عاشق بىكفر در شرع طريقت كافر است * كافرى بگزين دلا گر شور عشقت در سر است كفر دانى چيست آزادى ز قيد كفر و دين * آوخا زين قيد آزادى كه قيد ديگر است كفر صورت چيست در دفتر و سوز عاشقى * درد آن و سوز اين الحق عجب جان‌پرور است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1238 | رضا قليخان هدايت