قدش چون نارون موزون لبش چون ناردان گلگون * دلم زان ناردان سازد تنم زين نارون دارد
ز ابجد عاشق جيمم به دنيا طالب سيمم * كه رنگ اين و شكل آن نشان زان موى و تن دارد
سرانگشتان من هرگه كه با زلفش كند بازى * همه بند و گره گيرد همه چين و شكن دارد
شود مرغ دلم تا ز آتش رخسار او بريان * دو مژگان بابزن سازد دو گيسو بادزن دارد
گهى نار غمم روشن بدين دو بادزن خواهد * گهى مرغ دلم بريان بدان دو بابزن دارد
و له ايضا
آن كيست كه بازآمد و در بزم نظر كرد * جان و دل ما از نظرى زير و زبر كرد
خيزيد و بگيريد و بياريد و بپرسيد * زان فتنه كه ناگاه سر از خانه بدر كرد
نى هيچ مگوييد و مپوييد و مجوييد * من يافتم آن شعبده كان شعبدهگر كرد
اينست همان يار كه هر روز دوصد بار * ناكرده يكى كار ز نو كار دگر كرد
گه از بر من رفت و دوصد نوع دغل باخت * گه بر سر من آمد و صدگونه حشر كرد
گه خادم و گه خاين و گه دشمن و گه دوست * گه دست به خنجر زد و گه سينه سپر كرد
گه خانهنشين گشت و گهى خانه نشان داد * گه خون ز رخم شست و گهم خون به جگر كرد
گه موى سر زلف فرستاد به معشوق * و آن را ز گرفتارى خود نيك خبر كرد
گه شد به منجم ز پى ساعت تزويج * گه مشت به حمدان زد و نفرين به پدر كرد
گه گفت خدا كاش مرا چشم نمىداد * كو ديد و دلم را هدف تير خطر كرد
من گاه پى تسليه گفتم مكن اين كار * هشدار كز اين حادثه بايست حذر كرد
عشق چه و كشك چه و پشم چه فروهل * وسواس تو عرض من و خون تو هدر كرد
رو جان پدر جلق زن و دلق به سر كن * هردم به بتى دست نشايد به كمر كرد