تيرش به چه ماند به يكى پران شاهين * كز آن به بدانديش جهان پرغراب است
تيغ تو نهنگ و تن بدخواه تو بحر است * تير تو هژبر و دل اعداى تو غاب است
گاو ز مى از جنبش جيش تو ستوه است * شير فلك از آتش تيغ تو كباب است
هر عرصه كه يكبار بر او تاختن آرى * تا شامگه حشر بخونابه خضاب است
هر پهنه كه يك روز در آن تيغ بيازى * تا روز جزا معدن ياقوت مذاب است
در صفت بهار و مدحت شهريار
گاه طرب و روز مى و فصل بهار است * جان فارغ و دل خرم و شاهد به كنار است
سورى به چه ماند به يكى حقهء ياقوت * كان حقهء ياقوت پر از مشك تتار است
نسرين به چه ماند به يكى بيضهء الماس * كان بيضهء الماس پر از عود قمار است
ماناز سفر تازه رسيده است بنفشه * كش بر خط مشكين اثر گرد و غبار است
در پهلوى گل خار شگفتا به چه ماند * ماند به رقيبى كه در آغوش نگار است
مست است مگر نيلوفر از مى لاله * كافتان خيزان چون صنمى بادهگسار است
نىنى چو يكى بختى مست است ازيراك * بينيش چو بختى كه به بينيش مهار است
نرگس به چه ماند به يكى كفهء الماس * كان كفهء الماس پر از زر عيار است
يا حقهيى از كاه ربا بر طبق سيم * يا ساغر سيماب پر از زرد عقار است
نىنى يد بيضاى كليم است و به سفتش * از پارهء زربفت يهودانه غيار است
بط بچهء پيلست به خون در زده خرطوم * يا شاخ بقم رسته ز پيشانى مار است
اى ترك بياتات ببوسم كه به نوروز * فكر دل عاشق همه بوسيدن يار است
برخيز و بده باده نه ايّام گريز است * بنشين و بده بوسه نه هنگام فرار است
پار از تو به يك بوسه دلم كرد قناعت * و امسال نه قانع به هزار و دو هزار است
ور منع كنندت كه مده بوسه بر آشوب * كاين سنت عيد است و در اسلام شعار است
گر سنت پارينه بجز بوسه نبد هيچ * امسال همه قاعدهء بوس و كنار است
هرچند كه بدعت بود اين قاعده ليكن * اين بدعت امسال به از سنت پار است
گر باده دهى زود كه انده به كمين است * ور بوسه دهى گرم كه عشرت بگذار است