تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1237

مساهمون:

ص١٢٣٧
تيرش به چه ماند به يكى پران شاهين * كز آن به بدانديش جهان پرغراب است تيغ تو نهنگ و تن بدخواه تو بحر است * تير تو هژبر و دل اعداى تو غاب است گاو ز مى از جنبش جيش تو ستوه است * شير فلك از آتش تيغ تو كباب است هر عرصه كه يك‌بار بر او تاختن آرى * تا شامگه حشر بخونابه خضاب است هر پهنه كه يك روز در آن تيغ بيازى * تا روز جزا معدن ياقوت مذاب است

در صفت بهار و مدحت شهريار

گاه طرب و روز مى و فصل بهار است * جان فارغ و دل خرم و شاهد به كنار است سورى به چه ماند به يكى حقهء ياقوت * كان حقهء ياقوت پر از مشك تتار است نسرين به چه ماند به يكى بيضهء الماس * كان بيضهء الماس پر از عود قمار است ماناز سفر تازه رسيده است بنفشه * كش بر خط مشكين اثر گرد و غبار است در پهلوى گل خار شگفتا به چه ماند * ماند به رقيبى كه در آغوش نگار است مست است مگر نيلوفر از مى لاله * كافتان خيزان چون صنمى باده‌گسار است نىنى چو يكى بختى مست است ازيراك * بينيش چو بختى كه به بينيش مهار است نرگس به چه ماند به يكى كفهء الماس * كان كفهء الماس پر از زر عيار است يا حقه‌يى از كاه ربا بر طبق سيم * يا ساغر سيماب پر از زرد عقار است نىنى يد بيضاى كليم است و به سفتش * از پارهء زربفت يهودانه غيار است بط بچهء پيلست به خون در زده خرطوم * يا شاخ بقم رسته ز پيشانى مار است اى ترك بياتات ببوسم كه به نوروز * فكر دل عاشق همه بوسيدن يار است برخيز و بده باده نه ايّام گريز است * بنشين و بده بوسه نه هنگام فرار است پار از تو به يك بوسه دلم كرد قناعت * و امسال نه قانع به هزار و دو هزار است ور منع كنندت كه مده بوسه بر آشوب * كاين سنت عيد است و در اسلام شعار است گر سنت پارينه بجز بوسه نبد هيچ * امسال همه قاعدهء بوس و كنار است هرچند كه بدعت بود اين قاعده ليكن * اين بدعت امسال به از سنت پار است گر باده دهى زود كه انده به كمين است * ور بوسه دهى گرم كه عشرت بگذار است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1237 | رضا قليخان هدايت