خنديد كه اين جان پدر جان پدر چند * هر چيز به من كرد همين جان پدر كرد
قاآنيكا تن زن و انصاف ده آخر * با يار خود اينقدر توان بوك و مگر كرد
من يار تو باشم تو به كارم نكنى ميل * يزدان دل سختت مگر از روى و حجر كرد
اين گفت و خراشيد رخ از ناخن و پاشيد * اشكى كه به يك رشحه زمين را همه تر كرد
گفتم چه كنم نيست مرا برگ عروسى * خود حاضرم ار هيچ توانى خر نر كرد
برتافت زنخدان مرا با سر انگشت * و اندر رخ من ژرف نگاهى به عبر كرد
گفتا تو عروس منى اى خواجه بدين حسن * كز روى تو زنگى به شب تار حذر كرد
خر گايم و نر گايم و آنگاه چنين زشت * ويحك كه تو را بار خدا اينهمه خر كرد
گويند حكيمى تو كه آباد شود فارس * خرتر ز تو آنكس كه تو را نام بشر كرد
شعرى دوسه در مدح امير الامراء گوى * ميرى كه تو را صاحب اين جاه و خطر كرد
و له ايضا
هله نزديك شد اى دل گه زمستان گذرد * دور بستان شود و عهد شبستان گذرد
ابر بر طرف دمن گريان گريان پويد * لاله بر صحن چمن خندان خندان گذرد
هر سحر كبك چو از راغ خرامد سوى باغ * طفل گويى ز شبستان به دبستان گذرد
ساق بالا زند اندر شمر آب كلنگ * همچو بلقيس كه بر صرح سليمان گذرد
از پس ابر چو خور پىسپر آيد گويى * نيل مصر است كز آن موسى عمران گذرد
گلبن از باد چو زيبا صنمى بادهگسار * مست و حيران به چمن افتانخيزان گذرد
تا نگويى به زمستان دل ما داشت ملال * نوبهار است ز مستان چو به مستان گذرد
كار مشكل شود آنگاه كه مشكل گيرى * گرش ز اول شمرى آسان آسان گذرد
خاطر خويش منه در گرو شادى و غم * تا كه بر دل غم و شادى همه يكسان گذرد
در مدح سلطان گيتىستان شاهنشاه اسلام پناه محمد شاه غازى قاجار
هر زمانم كه بر آن ترك سروكار افتد * صلح خيزد ز ميان كار به پيكار افتد
من به عمدا ز پى صلح همىجويم جنگ * كز پس صلحم با بوسه سروكار افتد