تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1242

مساهمون:

ص١٢٤٢
خنديد كه اين جان پدر جان پدر چند * هر چيز به من كرد همين جان پدر كرد قاآنيكا تن زن و انصاف ده آخر * با يار خود اين‌قدر توان بوك و مگر كرد من يار تو باشم تو به كارم نكنى ميل * يزدان دل سختت مگر از روى و حجر كرد اين گفت و خراشيد رخ از ناخن و پاشيد * اشكى كه به يك رشحه زمين را همه تر كرد گفتم چه كنم نيست مرا برگ عروسى * خود حاضرم ار هيچ توانى خر نر كرد برتافت زنخدان مرا با سر انگشت * و اندر رخ من ژرف نگاهى به عبر كرد گفتا تو عروس منى اى خواجه بدين حسن * كز روى تو زنگى به شب تار حذر كرد خر گايم و نر گايم و آنگاه چنين زشت * ويحك كه تو را بار خدا اين‌همه خر كرد گويند حكيمى تو كه آباد شود فارس * خرتر ز تو آن‌كس كه تو را نام بشر كرد شعرى دوسه در مدح امير الامراء گوى * ميرى كه تو را صاحب اين جاه و خطر كرد

و له ايضا

هله نزديك شد اى دل گه زمستان گذرد * دور بستان شود و عهد شبستان گذرد ابر بر طرف دمن گريان گريان پويد * لاله بر صحن چمن خندان خندان گذرد هر سحر كبك چو از راغ خرامد سوى باغ * طفل گويى ز شبستان به دبستان گذرد ساق بالا زند اندر شمر آب كلنگ * همچو بلقيس كه بر صرح سليمان گذرد از پس ابر چو خور پىسپر آيد گويى * نيل مصر است كز آن موسى عمران گذرد گلبن از باد چو زيبا صنمى باده‌گسار * مست و حيران به چمن افتان‌خيزان گذرد تا نگويى به زمستان دل ما داشت ملال * نوبهار است ز مستان چو به مستان گذرد كار مشكل شود آنگاه كه مشكل گيرى * گرش ز اول شمرى آسان آسان گذرد خاطر خويش منه در گرو شادى و غم * تا كه بر دل غم و شادى همه يكسان گذرد

در مدح سلطان گيتىستان شاهنشاه اسلام پناه محمد شاه غازى قاجار

هر زمانم كه بر آن ترك سروكار افتد * صلح خيزد ز ميان كار به پيكار افتد من به عمدا ز پى صلح همىجويم جنگ * كز پس صلحم با بوسه سروكار افتد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1242 | رضا قليخان هدايت