تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
محضر قدر رفيع اوست گردون لاجرم * اين همه انجم بر او چون مهرها بر محضر است كلك او يك شبر نى باشد ولى دارم شگفت * كز چه آن يك شبر يك هندوستان نيشكر است

در مدح وليعهد مغفور نائب‌السلطنهء مبرور

هست از دو كعبه امروز دين خداى خرسند * كز فر آن دو كعبه است شاخ هدى برومند آن كعبه صدر ملت اين كعبه پشت دولت * آن را به شرع پيما اين را به عدل پيوند صيد اندر آن حرام است در ملت پيمبر * مى اندرين حلالست در مذهب خردمند از فر آن عرب را سايد به چرخ اكليل * از قرب اين عجم را نازد به عرش اورند اين قبلهء ملوكست آن قبلهء ملائك * آن خانهء خدايست اين خانهء خداوند عباس شاه غازى كز يارى جهاندار * صيت جهانگشايى در هفت كشور افكند كوهى است بحر پرواز بحريست كوه‌پيكر * مهريست ابرهمت ابريست مهرمانند با حلم او سه كوى است شهلان و طور و جودى * با جود او سه جوى است عمان و نيل و اروند دى در سرخس ديدى از حملهء سپاهش * يك شهر بنده آزاد يك ملك خواجه دربند

و له ايضا

فلك خورشيد و جنت حور و بستان ياسمن دارد * عيان اين هر سه را در يك گريبان ماه من دارد كجا با لعل او هم‌بر كجا با روى او همسر * عقيقى كز يمن خيزد شقيقى گرد من دارد سمن بر كاج و گل بر سرو و مه بر نارون بندد * شبه بر عاج و شب بر روز و سنبل بر سمن دارد عقيقستش لب رنگين عبيرستش خط مشكين * عقيق او شكر ريزد عبير او شكن دارد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1240 | رضا قليخان هدايت