تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥

در مدح حاجى ميرزا آقاسى

دو قلاع كفرند با هم مصاحب * يكى تيغ خسرو يكى كلك صاحب يكى ماشطهء چهر ملك از مساعى * يكى واسطهء رزق خلق از مواهب درين مه كه باشد عمل پارسا را * گهى لف شاره گهى فص شارب ز انديشهء صوم و تشويش سرما * گروهى ز مى برخى از توبه تايب چنان لعل دلبر بخندد صواعق * چنان چشم عاشق بگريد سحايب كند ابرها طل ز تقطير ژاله * زمين را چو گردون پر از نجم ثاقب پرندوش چون مهرهء اختران را * برون ريخت از حقه چرخ ملاعب چو از قعر وارون چهى سنگ‌ريزه * ز چرخ معلق عيان شد كواكب درآمد ز در آن بت ماه‌چهرم * پراكنده بر ماه مشك از دو جانب خرامان و سرمست مخمور و بىخود * شكسته كله تاب داده ذوايب چو بنشست برخاستم از سر جان * سرودم كه اى جان به وصل تو راغب تو و كوى من بخ‌بخ اى بخت مقبل * من و روى تو خه‌خه اى دهر خاطب شب و آفتاب آنگهى كوى مسكين * بيابان و آب آنگهى كام لايب ز رويت چو روز است روشن كه امشب * پس از صبح صادق دمد صبح كاذب

و له

اى تو را در چهره آب و اى تو را در طره تاب * در دلم زان آب تاب و بر رخم زين تاب آب هست در چشمم عيان و هست در جسمم نهان * هرچه در روى تو آب و هرچه در موى تو تاب بس‌كه لاغر ز اشتياقم بس‌كه دلتنگ از فراق * بىخليلم چون خلال و بىحبيبم چون حباب سيم در سنگست و سنگ اينك تو را در سيم‌بر * مشك در چين است و چين اينك تو را در مشك ناب