تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1234

مساهمون:

ص١٢٣٤
چون خود به كمند آر غزل‌گوى غزالى * كز مشك زره سازد و از نافه چليپا از آهوى سيمين بستان آهوى زرين * تا خانه چو مينو كنى از شاهد و مينا اى زلف تو تاريك‌تر از خاطر نادان * وى موى تو باريكتر از فكرت دانا شهديست مصفا لبت اما بنيايد * بىجهد موفا به كف آن شهد مصفا اى لعل شكرخاى تو يك حقهء گوهر * وى طلعت زيباى تو يك شقهء ديبا زان حقه بود در دل من رشكى پنهان * زان شقه بود بر رخ من اشكى پيدا اى دست تو بخشنده‌تر از ابر به مجلس * وى تيغ تو رخشنده‌تر از برق به هيجا تيغت عجبا هيچ نگويم به چه ماند * برقيست على اللّه نه كه مرگى است مفاجا جوهرش ثريا بود و شكل مه نو * ويحك به مه نو نشنيديم ثريا در دست تو ماند به يكى زورق سيمين * كز لطمهء امواج برون جسته ز دريا

و له

نسيم خلد مىوزد مگر ز جويبارها * كه بوى مشك مىدهد هواى مرغزارها به چنگ بسته چنگها بتاى هشته زنگها * چكاوها كلنگها تذروها هزارها ز خاك رسته لالها چو به سدين پيالها * به برگ لاله ژالها چو در شفق ستارها ز هر كرانه مستها گرفته مى بدستها * ز مغز مىپرستها نشانده مى خمارها ز ريزش سحابها بر آبها حبابها * چو جوى نقره آبها روان در آبشارها درختها بارور چو اشتران باربر * همى ز پشت يكدگر كشيده صف قطارها مهاركش شمالشان سحابها رحالشان * اصولشان عقالشان فروعشان مهارها درين بهار دلنشين كه گشته خاك عنبرين * ز من ربوده عقل و دين نگارى از نگارها رفيق‌جو شفيق‌خو عقيق‌لب شقيق‌رو * رقيق‌دل دقيق‌مو چه مو ز مشك تارها به طره كرده تعبيه هزار طبله غاليه * به مژه بسته عاريه برنده ذوالفقارها دو كوزه شهد در لبش دو چهره ماه نخشبش * نهفته زلف چون شبش به تارها تتارها
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1234 | رضا قليخان هدايت