تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1232

مساهمون:

ص١٢٣٢
صحبت وى رسيده و اشعار نيكو از وى شنيده الحق شاعريست فاضل و دبيريست كامل اديبى است سخن‌دان و حبيبى است مهربان در علوم ادبيه و فنون عربيه و نظم و نثر كمال قدرت دارد و در قصيده‌سرايى همت بر مضامين عاليه مىگمارد كتابى موسوم به پريشان نگاشته و رسالات ديگر در روزگار به يادگار گذاشته از فحول فصحاى معاصرين و صاحب اشعار بلند متين است از مداحان مقرر شاهنشاه عهد و راتبه خواران اين دولت ابد مهد و باريافتگان حضور ساطع النور اعلى است قريب به هفده هزار بيت ديوانش را جمع كرده‌اند و در انواع سخن قادر در دارالخلافهء تهران در سنهء 1270 درگذشت چون ديوانش را مكرر باسمه كرده‌اند و بين الناس مشهور و معروف است بعضى اشعار فصاحت آثار آن مغفور اجمالا در اين كتاب مسطور گرديد در اواخر زمان دولت پادشاه مغفور شاه طاب ثراه مدحتى به حضرت اعلى آورد و صفتى از مدايح نواب شاهزاده عباس ميرزا كه او را به ملاحظهء آن اسم شريف نايب‌السلطنه لقب بود بيان نمود و چون تربيت آن شاهزاده در عهدهء من بنده بود از مؤلف نيز به نيكويى ياد كرد و آن اين است :
نايب‌السلطنه را كيست اتابك دانى * آنكه صد گنج لآليش نهان در دو لب است جوهر فضل هدايت كه سراپاى جهان * ز آتش فكر فروزندهء او ملتهب است
على الجمله از اشعارش بندى مرقوم افتاد و الا اشعار خوب حكيم قاآنى مغفور از غالب شعرا بيشتر است :

من قصائده فى مدح معتمد الدوله

خيز اى غلام و زين كن يك ران را * آن برق سير صاعقه جولان را آن گرم جنبشى كه بتوفاند * از باد حمله تودهء شهلان را خارا به نعل خاره‌شكن كوبد * زان سان كه پتك كوبد سندان را چون زين نهى به كوههء او بينى * بر پشت باد تخت سليمان را ديگر ممان به پارس كه رونق نيست * در ساحتش فصاحت سحبان را گيرم كه بو مسيلمه قرآن ساخت * از وى چه ننگ مصحف سبحان را من نوح وقت و هركه مرا منكر * گو شو پذيره آفت طوفان را گر بد كنش به سختى سوهانست * تفسيده كوره‌ام من سوهان را