همى مرگ باريد از ميغ تيغ * بدانسان كه باران ببارد ز ميغ
سياهان بنگاله از سرخ خون * نموده بديده درون سرخگون
جهان پرفشافش ز تير تفنگ * روان در كشاكش ز پيكار و جنگ
در مذمت منجم
ز پيروزى كارزار و شكست * نه اختر بداند نه اخترپرست
دو كس را چو افتد بهم كارزار * يكى شاد گردد دگر دلفگار
به فرجام گردد يكى چيردست * به پيش اندرآيد يكى را شكست
بود آنكه فرزانه و هوشيار * مر اين هر دو داند ز پروردگار
نداند ز رأى و ز تدبير خويش * ز نيروى بازوى چون شير خويش
نه ز افزونى لشكر و ساز جنگ * نه از گردش پردهء هفترنگ
اگر ياورى نايد از كردگار * نه دانش بيايد نه لشكر به كار
چو فيروز گردد كسى در نبرد * سر دژمنش آورد زير گرد
ورا داشت بايد ز يزدان سپاس * وز او داشت دل بر اميد و هراس
چو دشمن به زنهار آيد به پيش * مر او را بدارد به زنهار خويش
737 قاآنى شيرازى
اسم شريفش ميرزا حبيب خلف الصدق ميرزا محمد على متخلص به گلشن است و اصل ايشان از ايل زنگنه بوده و در عراق و فارس سكونت نموده جناب ميرزا حبيب در شيراز متولد گرديده و طريقهء تحصيل گزيده كسب علوم كرد و طبعش از صغر سن موزون بود رفتهرفته ترقى نمود در خراسان و كرمان ساليان دراز بزيست و مدحت شجاع السلطنه براند تا در كمالات مرتبهء عالى حاصل كرد و در شاعرى به مقامات اعلى و اصل آمد در شيراز و كرمان و تهران فقير سالها به