تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
همى مرگ باريد از ميغ تيغ * بدانسان كه باران ببارد ز ميغ سياهان بنگاله از سرخ خون * نموده بديده درون سرخ‌گون جهان پرفشافش ز تير تفنگ * روان در كشاكش ز پيكار و جنگ

در مذمت منجم

ز پيروزى كارزار و شكست * نه اختر بداند نه اخترپرست دو كس را چو افتد بهم كارزار * يكى شاد گردد دگر دل‌فگار به فرجام گردد يكى چيردست * به پيش اندرآيد يكى را شكست بود آنكه فرزانه و هوشيار * مر اين هر دو داند ز پروردگار نداند ز رأى و ز تدبير خويش * ز نيروى بازوى چون شير خويش نه ز افزونى لشكر و ساز جنگ * نه از گردش پردهء هفت‌رنگ اگر ياورى نايد از كردگار * نه دانش بيايد نه لشكر به كار چو فيروز گردد كسى در نبرد * سر دژمنش آورد زير گرد ورا داشت بايد ز يزدان سپاس * وز او داشت دل بر اميد و هراس چو دشمن به زنهار آيد به پيش * مر او را بدارد به زنهار خويش

737 قاآنى شيرازى

اسم شريفش ميرزا حبيب خلف الصدق ميرزا محمد على متخلص به گلشن است و اصل ايشان از ايل زنگنه بوده و در عراق و فارس سكونت نموده جناب ميرزا حبيب در شيراز متولد گرديده و طريقهء تحصيل گزيده كسب علوم كرد و طبعش از صغر سن موزون بود رفته‌رفته ترقى نمود در خراسان و كرمان ساليان دراز بزيست و مدحت شجاع السلطنه براند تا در كمالات مرتبهء عالى حاصل كرد و در شاعرى به مقامات اعلى و اصل آمد در شيراز و كرمان و تهران فقير سالها به