به شيران چه پيچى چو شيريت نيست * دليرى مكن چون دليريت نيست
كسى كاو بود سرور انجمن * نشايد بود مرد پيمانشكن
به هردم از اين رنگآور جهان * هويدا شود رنگ نو از نهان
مخور رنگ از رنگ گلزار او * كه از گل فزونتر بود خار او
به باغش مشو غره بر سيب او * كه در سيب پوشيده آسيب او
يكى لشكر كشن شد انجمن * سر از خود و ز آهن بپوشيده تن
چو دريا كه از باد آيد به موج * ز تندى زدى موج درياى فوج
به پيكار و پرخاش و جنگ و ستيز * درافكند در دشمنان رستخيز
به هردم ازين گنبد تيزرو * شگفتى هويدا شود نوبنو
دو بهره شدند آن سپاه بزرگ * به خون بره تيزدندان چو گرگ
به خشكى بياورد بهرى فراز * به كشتى دگر بهره بگذاشت باز
چو ديوان گشته ز دوزخ رها * به تن پيلپيكر به دم اژدها
ز خشك و ز تر ره به آيين جنگ * نمودند چون ديدهء مور تنگ
در مرثيه گويد
الا اى ستمكار گردون دون * دلت چون دلم باد از درد خون
بكندى ز بيخ آن بهشتى نهال * چنان سايهور سرو فرخندهفال
كز اندازه بفزود جاه مرا * برآورد از ميغ ماه مرا
دريغ آن خردمندى و بخردى * روان و دل و دست دور از بدى
بفرسود نازك تنش زير خاك * روانش روان شد به مينوى پاك
به گيتى هرآن تخم نيكى كه كشت * ز بر بهرهور باد اندر بهشت
بشد ميسره راست با ميمنه * همان ساقه و قلبگاه و بنه
دليران لشكر به ميدان كين * بر ابرو ز كينه درافكنده چين
همه نيزه و تيغ هندى به كف * به پيش اندر از توپ بربسته صف
پس توپ پيلان جنگى بپاى * پرآواز گيتى ز هندى دراى