دو لشكر فزونتر ز مور و ملخ * گرفته فرو دشت و ميدان و شخ
تكاور هيونان ز برگستوان * تو گفتى شده كوه آهن روان
روانه ز بس آتشين ژاله گشت * هوا همچو باغى پر از لاله گشت
ز دلها ره مردمى گم شده * زمين تشنه بر خون مردم شده
صفت جنگ
بسا نام بردار شمشيرزن * چو لاله بپوشيده از خون كفن
جوانمرد هرگز نترسد ز مرگ * سرش گر به بالين بود گر به ترگ
مرا ساليان شد به پنجاه و پنج * تواناتنم ناتوان شد ز رنج
هرآنگه كه كافور شد مشكموى * بپژمرد از سرديش رنگ و بوى
رود از گل خرمى بوى و رنگ * به باغ جهان نيست جاى درنگ
گر اين رنج را نيست كس خواستار * بماند ز من در جهان يادگار
ز گيتى كسى برد انجام نيك * كه بگذاشت اندر جهان نام نيك
بد و نيك گيتى همه بگذرد * چرا غم خورد آنكه دارد خرد
در منع شراب
چو زنجير در چرخ پيوسته جام * لب جوى و تشنه هيون بىلجام
سراسر ز باده گرفتند كام * مى پخته خوردند و گشتند خام
زمام خرد داده يكسر ز دست * چه پرسى ز ديوانه چون گشت مست
ز باده شود گرم هرگه دماغ * خرد را فروپژمراند چراغ
به اندازه خوردن بود غمگسار * كمش نوشدارو پرش زهرمار
همه لشكر مست از كف تفنگ * به دشمن سپردند بىكين و جنگ
زمين گشته چون آهن تافته * ز گرمى دل كوه بشكافته
چو بر تابه ماهى به درياى آب * شده از تف و تاب گرما كباب
بسى خفته بر جاى خفته بماند * دگر نامهء زندگى برنخواند