تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
پرستش سزايان با آب و جاه * به درگاه او كم‌تر از خاك راه مر اين آفرينش مخوان سرسرى * خرد بوده ده در ميانجىگرى بدين ده خرد نه فلك شد به پاى * وزان پس به آخشيج شد رهنماى چو زينها بشد كار پرداخته * مواليد را كار شد ساخته يكى كان و روييدنى شد دگر * سيم از سه فرزند شد جانور روان زين سه‌پايه چو شد برفراز * به تكميل و تفصيل شد سرفراز فرستادگان خداوند پاك * فرشته ولى آفريده ز خاك

در مدح شاه

جهاندار با داد و با فرهى * به نازش به دو تاج و تخت مهى به هامون و دريا پلنگ و نهنگ * ز چنگش گريزند هنگام جنگ مدار جهان باد بر كام او * به دلها چو نقش نگين نام او

در ذكر مجملى از حال خود گويد

ز زادن چو ده سال بردم به سر * به ايران مرا برد فرخ پدر دو شش سال بودم در آن سرزمين * كه بادا بر آن بوم و بر آفرين بسى ديدم از ويژگان خرد * كه گفتى روانشان خرد پرورد چو كاووس در بند مازندران * به هند اوفتادم به بند گران دلم پرسخن كس خريدار نه * متاع خرد گرم بازار نه نوآيين درختى همىخواستم * به پيراستن شاخش آراستم يكى نامه كردم بدان پيشگاه * كه بنمود بخت نماينده راه فرشته نيارد ز چرخ كبود * ز نيكوسخن راز ديگر فرود كسى كاو بدين دانش آگاه نيست * بدانستنش هيچ‌گون راه نيست چو پيرايه پوشد سخن از خرد * نيوشنده زان رامش جان برد پسنديدهء به خردان به سخن * چه زين‌سان نباشد مبادا ز بن