پرستش سزايان با آب و جاه * به درگاه او كمتر از خاك راه
مر اين آفرينش مخوان سرسرى * خرد بوده ده در ميانجىگرى
بدين ده خرد نه فلك شد به پاى * وزان پس به آخشيج شد رهنماى
چو زينها بشد كار پرداخته * مواليد را كار شد ساخته
يكى كان و روييدنى شد دگر * سيم از سه فرزند شد جانور
روان زين سهپايه چو شد برفراز * به تكميل و تفصيل شد سرفراز
فرستادگان خداوند پاك * فرشته ولى آفريده ز خاك
در مدح شاه
جهاندار با داد و با فرهى * به نازش به دو تاج و تخت مهى
به هامون و دريا پلنگ و نهنگ * ز چنگش گريزند هنگام جنگ
مدار جهان باد بر كام او * به دلها چو نقش نگين نام او
در ذكر مجملى از حال خود گويد
ز زادن چو ده سال بردم به سر * به ايران مرا برد فرخ پدر
دو شش سال بودم در آن سرزمين * كه بادا بر آن بوم و بر آفرين
بسى ديدم از ويژگان خرد * كه گفتى روانشان خرد پرورد
چو كاووس در بند مازندران * به هند اوفتادم به بند گران
دلم پرسخن كس خريدار نه * متاع خرد گرم بازار نه
نوآيين درختى همىخواستم * به پيراستن شاخش آراستم
يكى نامه كردم بدان پيشگاه * كه بنمود بخت نماينده راه
فرشته نيارد ز چرخ كبود * ز نيكوسخن راز ديگر فرود
كسى كاو بدين دانش آگاه نيست * بدانستنش هيچگون راه نيست
چو پيرايه پوشد سخن از خرد * نيوشنده زان رامش جان برد
پسنديدهء به خردان به سخن * چه زينسان نباشد مبادا ز بن