چه ستارهيى چه نورى چه فرشتهاى چه حورى * مگر آنكه خود بگويى تو پسر چه نام دارى
ز چه خون ما گدايان تو همى حلال دانى * كه تو يك نظاره بر ما ز رخت حرام دارى
736 فيروز فارسى
پسر ملا كاووس يزدانى بهى كيش پارسىنژاد بوده در هندوستان متولد شده و با پدر خود در دهسالگى به ايران آمده قريب دوازده سال به تحصيل علوم و كمالات پرداخته ديگرباره عزم وطن مألوف كرده به نشر علوم حكمت و تاريخ و نظم پيشواى پيروان خود شد از نامههاى باستانى دساتير پادشاهان فرزانه ايران بدست آورده لغات غريبهء قديمه آن نامه را تصحيح و تنقيح كرده به قالب طبع برآمود و منتشر نمود و نسختى چند به ايران رسيد و خردمندان سخنان فرزانهپسند در آن يافتند پس از آن ايام در وقتى كه حاجى ميرزا ابو الحسن خان شيرازى سفير دولت عليه ايران به هندوستان مأمور و مراجعت كرد و در آستان حضرت خاقان صاحبقران از دانش و كمال او شرحى معروض داشت و به كارگزران دولت بهيهء انگريزيه در رعايت وى اظهارى رفت لهذا او را گرامى داشتند و مقررى نيكو دادند و به نظم تاريخى در ذكر حالات بزرگان دولت و فتوح هندوستان مأمور كردند و وى قريب به چهلهزار بيت به وزن تقارب منظوم كرده و به نام نامى پادشاه انگلستان جارجنامه نام نهاد و در سنهء 1242 درگذشت برادرزادهء وى رستم بن قباد آن كتاب را به قالب طبع درآورده ديباچهء آن را به نام پادشاه والاجاه انگلند ملكهء اعظم ويكتوريا مزين كرد و مبلغ هزار تومان به وى اكرام و انعام شد و در كمال رفاهيت زندگانى نمود چون كتاب مذكور مبسوط و محتوى بر وقايع عجيبه و اسامى غريبه است بعضى از آن ابيات را جسته جسته انتخاب نمودم از اوست :
در توحيد گويد
به نام خداوند آيين و مهر * ز دانش سخن را فروزنده چهر