سير قلمش را اثر سبعهء سيار * نقش رقمش را صفت سبع مثانى
735 فرهنگ اصفهانى
نامش آقا محمد على و شغلش تذهيب كلام اللّه مجيد است و در تهذيب اخلاق و وفا و وفاق در همهء گيتى وحيد كتابى در مطايبه نگاشته كه به طرب الاحباب موسوم است گاهى به نظمى مىپردازد از اوست :
قصيده
غير سرو قد او كآورده زلف مشكبار * سرو را هرگز نديدستم كه آرد مشكبار
مشك دارد بار و در مشگش يكى تابنده مهر * مهر دارد بار و بر مهرش يكى خرم بهار
اى كه ديدستى شگفتيها ببين در كار من * تا شگفتيها فزون بينى ميان ما و يار
سرو را جا در كنار جويبار و سرو من * تا كنارم جويبار آرد ز من جويد كنار
مور و مارم خوشتر از روح و روان تا ديدهام * خط او جوشندهمور و زلف او پيچندهمار
حال من دانى چسان باشد جدا از روى او * حالم ار ديدى جدا از آستان شهريار
خسرو گيتى محمد شه كه از خاك درش * آسمان را بر به تارك هست تاج افتخار
و له
يا رب اين تنگقبايان كه چو تنگ شكرند * تا كى از حال دل تنگدلان بىخبرند
نتوانم من از اين طايفه برداشت نظر * كه به چشمان سيه فتنهء اهل نظرند
روز و شب در طلب وصل تو اين جمع پريش * به دو زلف تو كه از زلف تو آشفتهترند
و له
خجل است مه ز بامى كه در آن مقام دارى * بچه روى مه برآيد كه تو جام به بام دارى