تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1225

مساهمون:

ص١٢٢٥
سير قلمش را اثر سبعهء سيار * نقش رقمش را صفت سبع مثانى

735 فرهنگ اصفهانى

نامش آقا محمد على و شغلش تذهيب كلام اللّه مجيد است و در تهذيب اخلاق و وفا و وفاق در همهء گيتى وحيد كتابى در مطايبه نگاشته كه به طرب الاحباب موسوم است گاهى به نظمى مىپردازد از اوست :

قصيده

غير سرو قد او كآورده زلف مشكبار * سرو را هرگز نديدستم كه آرد مشك‌بار مشك دارد بار و در مشگش يكى تابنده مهر * مهر دارد بار و بر مهرش يكى خرم بهار اى كه ديدستى شگفتيها ببين در كار من * تا شگفتيها فزون بينى ميان ما و يار سرو را جا در كنار جويبار و سرو من * تا كنارم جويبار آرد ز من جويد كنار مور و مارم خوش‌تر از روح و روان تا ديده‌ام * خط او جوشنده‌مور و زلف او پيچنده‌مار حال من دانى چسان باشد جدا از روى او * حالم ار ديدى جدا از آستان شهريار خسرو گيتى محمد شه كه از خاك درش * آسمان را بر به تارك هست تاج افتخار

و له

يا رب اين تنگ‌قبايان كه چو تنگ شكرند * تا كى از حال دل تنگ‌دلان بىخبرند نتوانم من از اين طايفه برداشت نظر * كه به چشمان سيه فتنهء اهل نظرند روز و شب در طلب وصل تو اين جمع پريش * به دو زلف تو كه از زلف تو آشفته‌ترند

و له

خجل است مه ز بامى كه در آن مقام دارى * بچه روى مه برآيد كه تو جام به بام دارى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1225 | رضا قليخان هدايت