هم پاى تو پايگاه گيتى * هم چتر تو سايبان گردون
همسايهء برجهاى افلاك * همپايهء گنجهاى قارون
در بيت سعادتت كند جاى * داراى جهان چو مهر گردون
شاهنشه دهر ناصر الدّين * كز طينت قدسى است معجون
چون دست برد به تيغ خونريز * چون پاى نهد به پشت گلگون
صد پشته برآورد ز كشته * صد لجه روان نمايد از خون
از بهر بناى اين عمارت * چون رفت اشارت همايون
اتمام گرفت با سعادت * اين منظرهء بلند استون
بنگاشت فروغ بهر تاريخ * اين كاخ لقا به شاه ميمون
هم در مدح شهريار جمجاه ناصر الدّين شاه
دلا اكنون نظر كن ملك ايران را گلستان بين * هم آبادان همه ويرانههاى ملك ايران بين
به عهد دولت محمود ديدى شهر غزنين را * بيا اكنون به دوران شهنشه شهر تهران بين
خديو راد سلطان ناصر الدّين خسرو عادل * براى ديو مردم حكم او را چون سليمان بين
پى تعليم قانون نظام دولت و ملت * يكى دار الفنون پرداخته به هر دبستان بين
به هر دار الطباعه صدهزاران نسخهء حكمت * به هر دار الصناعه صدهزاران صنع يزدان بين
و له
زلف او همچون شب است و روى او چون آفتاب * صبحگاهان را من آن چاك گريبان گفتهام
آن مدور چهره را از سيم گويى خواندهام * آن محلق زلف را از مشك چوگان گفتهام
سايهء خط را به گرد عارض او فى المثل * راست همچون هاله گرد ماه تابان گفتهام