تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1221

مساهمون:

ص١٢٢١
هم پاى تو پايگاه گيتى * هم چتر تو سايبان گردون همسايهء برجهاى افلاك * همپايهء گنجهاى قارون در بيت سعادتت كند جاى * داراى جهان چو مهر گردون شاهنشه دهر ناصر الدّين * كز طينت قدسى است معجون چون دست برد به تيغ خونريز * چون پاى نهد به پشت گلگون صد پشته برآورد ز كشته * صد لجه روان نمايد از خون از بهر بناى اين عمارت * چون رفت اشارت همايون اتمام گرفت با سعادت * اين منظرهء بلند استون بنگاشت فروغ بهر تاريخ * اين كاخ لقا به شاه ميمون

هم در مدح شهريار جمجاه ناصر الدّين شاه

دلا اكنون نظر كن ملك ايران را گلستان بين * هم آبادان همه ويرانه‌هاى ملك ايران بين به عهد دولت محمود ديدى شهر غزنين را * بيا اكنون به دوران شهنشه شهر تهران بين خديو راد سلطان ناصر الدّين خسرو عادل * براى ديو مردم حكم او را چون سليمان بين پى تعليم قانون نظام دولت و ملت * يكى دار الفنون پرداخته به هر دبستان بين به هر دار الطباعه صدهزاران نسخهء حكمت * به هر دار الصناعه صدهزاران صنع يزدان بين

و له

زلف او همچون شب است و روى او چون آفتاب * صبحگاهان را من آن چاك گريبان گفته‌ام آن مدور چهره را از سيم گويى خوانده‌ام * آن محلق زلف را از مشك چوگان گفته‌ام سايهء خط را به گرد عارض او فى المثل * راست همچون هاله گرد ماه تابان گفته‌ام