در تحقيق و تجريد گويد
يكى چشم نظر بگشا و عالم را تماشا كن * درين سير و تماشا آنچه منظور است پيدا كن
تو را مقصد بقا باشد تن خاكى چه كار آيد * بقاى جان اگر خواهى تن ديگر مهيا كن
هيون نفس سركش را مهارى ساز در بينى * به تدبير رياضاتش ذلولى راهپيما كن
هرآن نعمت كه گردد منقطع لذت نمىبخشد * از آن نعمت كه هرگز منقطع نبود تمنا كن
تعلق را بينداز و مجرد باش و چون موسى * يد بيضا نماى و همچو عيسى مرده احيا كن
نمىبخشد تو را در نفس معنى هيچ تأثيرى * سرادق را مطرز ساز و ايوان را مطلا كن
به وصف مفرش زرتار و تازىمركبان نازى * عرض نازش ندارد جوهر تو را وصف و الا كن
براى عزتى طاعت مكن مانند برصيصا * به جمع رتبتى حكمت نه همچون پور سينا كن
اگر حكمت بخوانى از براى حقشناسى خوان * اگر طاعت كنى محض از براى حق تعالى كن
دلت آيينهء غيب است زنگ ظلمتش بزدا * در آن آيينه پس انوار بىچون را تماشا كن
در صفت عمارت و مدح حضرت شاهنشاه ناصر الدّين شاه
اى قصر خجستهء همايون * چون خلد مباركى و ميمون
يك شمسه ز طاق تست خورشيد * يك قبه ز كاخ تست گردون
تشوير ز شمسهات به انجم * تشويش ز بركهات به جيحون
نقش تو زبرجد است و مينا * فرش تو ستبرق است و اكسون
در محفل تو مى و طبرزد * در گلشن تو گل و طبر خون
بر صدر تو مسند سليمان * بر تخت تو تكيهء فريدون
زوار تو در حريم زاير * سكان تو در بهشت مسكون
جانها همه فتنهء جنانند * جنت به جمال تست مفتون
دلها همه مرتهن به گيتى است * گيتى به بهاى تست مرهون
شد معتدل آنچنان هوايت * كز صحن تو گل دمد به كانون
حيران مثال بىمثالت * اقليدس صورى و فلاطون
دوران سپهر و مهر و اختر * از دايرهء تو نيست بيرون