خرگاه را براى شه و بارگاه را * از بهر عرضه دادن خدام بستهاند
تابان هزار قبهء زرين ز بام آن * گويى ز شمس شمسه بر آن بام بستهاند
زرين نقوش منظر آن قصر دلفريب * از نور پرده بر رخ گلفام بستهاند
تصويرهاش چون صنم و خلق چون شمن * كز جان كمر به خدمت اصنام بستهاند
شد پرستاره روى زمين همچو آسمان * ازبس مشاعلش بدر و بام بستهاند
خنياگران همچو نكيسا و باربد * ناهيد را ز نغمه لب و كام بستهاند
صد رزمه حله از پى خلعت بريدهاند * صد بدره سيم از پى انعام بستهاند
از هر طرف كه مىنگرى خلق فوجفوج * سوى حريم درگهش احرام بستهاند
و له
بنگر به چرخ و گردش وارونش * گردن منه به بازىگردونش
غره مشو به صلح سحرگاهش * غافل ممان ز جنگ شبيخونش
بگسل به قهر رشتهء طنبورش * بشكن به سنگ ساغر گلگونش
زهر است در عصارهء ترياقش * در دست در خميرهء معجونش
رنگى كه او به حيله بياميزد * نتوان همىسترد به صابونش
دنيا متاع بازى طفلانست * تف بر چنين متاع و بمفتونش
ذلت كشد افاضل و اشرافش * عزت برد مقامر و مأبونش
با هر قبيله عمر به سر برديم * با سربلند گيتى و با دونش
القصه هرچه بيش بگرديديم * راهى نيافتيم به بيرونش
نتوان بلى ز دايره بيرون شد * تا نگذرى ز مركز و برهونش
گيرم مراست آيت موسايى * كس ننگرد به موسى و هارونش
گيرم مراست معجز عيسايى * كس نگرود به عيسى و شمعونش
آن را كه رنجهاى گران بردم * تا ساختم خلاصهء گردونش
خواندم گهى به تخت سليمانش * گفتم گهى به عقل فلاطونش
اكنون كه روز اجر و مكافاتست * جز بنده نيست خاسر و مغبونش