تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1217

مساهمون:

ص١٢١٧
صد زهره‌جبين به پيش ايوان * چون زهره به كف گرفته جامت خم كرده سپهر قامت خويش * از بهر چه بهر احترامت خورشيد چو حاجبان به درگاه * كيوان چو نگاهبان به بامت مسرور جهانيان ز عدلت * معمور جهان ز اهتمامت هم فتنهء دهر جسته آرام * هم توسن چرخ گشته رامت هم روح فتوح در جلوست * هم هول قيام در قيامت تا گردش چرخ برقرار است * آماده به دهر باد كامت

هم از قصايد او است

فصل بهار و نوبت بستانست * هنگام عيش و صحبت مستانست گلبن چو نخل وادى ايمن شد * بلبل بسان موسى عمرانست بر مفرش مطرز ز نگارى * شيرازهء شكوفه پريشانست شبنم نشسته بر ورق گلبن * الماس با زبرجد و مرجانست ظلمات نيست طرف چمن ليكن * در وى هزار چشمهء حيوانست مرغان كشيده نغمهء داودى * تا باغ همچو تخت سليمانست بر پاى لاله آب زده حلقه * گويى مگر كه يوسف و زندانست آن تيره‌ابر و قطرهء بارانش * گويى سياه زنگى گريانست رعد سحاب و بانگ غريو او * چون اژدر سطبر غريوانست از اشك چشم زنگى گرينده * آن را چه غم كه ساغر خندانست وز زخم نيش اژدر غرنده * آن را چه اضطراب كه درمانست پيش آر جام بادهء ريحانى * تا در چمن روائح ريحانست آنجا ستاده سرو به بزم ما * اين سروقد نگار خرامانست

در مدح سلطان عهد ناصر الدّين شاه

در قصر افجه بارگه عام بسته‌اند * وزبهر جشن خسرو ايام بسته‌اند