كوهكن تا به دل انديشهء شيرين دارد * گر به مژگان بكند كوه گران اين همه نيست
دل تنگ و قدم لنگ و ره باديه پرسنگ * در راه طلب كس به گرانبارى من نيست
بيدارى مردم همه خواب از پى آن هست * در عشق تو خواب از پى بيدارى من نيست
سر يزدانپرستى نيست هرگز بتپرستى را * كه زنارى بدست آورده است از تار گيسويت
بعد كشتن تن صد چاك مرا بايد سوخت * كه هنوز از تو به دل باز تمنايى هست
اثرى آه سحر در تو ندارد فرياد * ور نه آه سحرى را اثرى نيست كه نيست
بىخبر شو اگر از دوست خبر مىجويى * زان كه در بىخبريها خبرى نيست كه نيست
دل ز بىانصافى صياد گرم زاريست * واى بر صيدى كه كارش سخت و زخمش كاريست
ماه ما را نسبتى با ماه كنعان هيچ نيست * كاين بتى خرگهنشين و آن شاهدى بازاريست
تا محشر اگر خاك زمين را بشكافند * از خون شهيدان تو يابند علامت
و له
نه دل را جا نه ما را خانهيى هست * خوش آن ديوانه كش ويرانهيى هست
به غفلت مگذر از پا بست زلفت * كه اين زنجير را ديوانهيى هست
غمش را غير دل سرمنزلى نيست * دريغ آن هم نصيب هر دلى نيست