تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1210

مساهمون:

ص١٢١٠
مازندران رجوع و در سارى ساكن و وى روزگارى در حضرت خاقان ملتزم ركاب و مداح خاص بود چندى نيز در كرمان به ثناگويى نواب شجاع السلطنه حسنعلى ميرزا مىپرداخت و تخلص او را كه سابقاً مسكين بود به لقب فرزند خود فروغ الدوله نسبت داده فروغى مقرر داشت و لقب ميرزا حبيب شيرازى را كه مداح و پروردهء نعمت او بوده حبيب تخلص مىكرد هم به فرزند ديگر خود اوكتاقاآن ميرزا نسبت كرد قاآنى مقرر فرمود الحاصل ميرزاى سابق الذكر را حالت طلب و درويشى غالب بود و غالب اوقات با آن طايفه معاشرت خوش داشت و به خدمت بسيارى از مشايخ و اهل حال معاصرين رسيد ولى ارادت واقعى به جناب ميرزا امين شيرازى كه از سلسلهء چشتيه بود حاصل كرد سالها با او به سر برد و در تهران سكونت اختيار كرد و بعدها اصلًا قبول ملازمت ننمود در زمانى كه مؤلف از شيراز به دار الخلافه آمد وى را كه در شيراز و كرمان به سابقهء دوستى و مودت امتياز داشت ملاقات نمود با حالتى خوش يافت و معاشرت قديم تجديد پذيرفت و هنوز برقرار است الحاصل ميرزا فروغى مردى نجيب و قانع و فقير غيور و شاعر پخته است در سياق غزل‌سرايى مرتبه‌يى بلند دارد و مضامين پسنديده در اشعار درج مىنمايد و غزليات او مقبول طباع است و غالب غزلياتش را به مدح حضرت شاهنشاه عهد خلد اللّه و ملكه موشح و مزين نموده است در بيست و پنجم محرم سنهء 1233 در تهران درگذشت و ميرزا محرم در تاريخ او گفته است : بىفروغى هست خورشيد سخن اندر حجاب بعضى از اشعارش در اين كتاب مرقوم داشتم : * * *
كى رفته‌اى ز دل كه تمنا كنم تو را * كى بوده‌اى نهفته كه پيدا كنم تو را با صدهزار جلوه برون آمدى كه من * با صدهزار ديده تماشا كنم تو را بالاى خود در آينهء چشم من ببين * تا باخبر ز عالم بالا كنم تو را
* * *
قامتم از خميدگى صورت چنگ شد ولى * چنگ نمىتوان زدن زلف خميدهء تو را قطره خون تازه‌اى از تو رسيده بر دلم * به كه به ديده جا دهم تازه‌رسيدهء تو را خستهء طرهء تو را چاره نكرد لعل تو * مهره نداد خاصيت مارگزيدهء تو را باز فروغى از درت روى طلب كجا برد * زان كه كسى نمىخرد هيچ خريدهء تو را