تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1212

مساهمون:

ص١٢١٢
مهوشى از مهر در كنار من آمد * چون قمر اندر ميان خانهء عقرب عشق به جايى مرا رساند كه آنجا * گردش گردون نبود و تابش كوكب دم ز تقرب مزن به حضرت جانان * زان كه خموشند بندگان مقرب هست به سر تا هواى كعبهء مقصود * كوشش راكب خوشست و جنبش مركب تا كرم ساقيست و بادهء باقى * كام دمادم بگير و جام لبالب هر گرفتار كه در بند تو مىنالد زار * مىبرد حسرت مرغى كه گرفتارتر است عقل مىگفت كه دشوارتر از كشتن نيست * عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است تيشه بر سر زد و پا از در شيرين نكشيد * كوه‌كن در ره عشق از همه پادارتر است لعل خندان تو پرورده به خون جگر است * حيف كز حالت خونين‌جگران بىخبر است كسى ناديده فتح از لشكر برگشته حيرانم * كه چون تسخير دلها مىكند برگشته مژگانت ز يك‌سو باد و يك‌سو شانه يك‌سو شورش دلها * چسان آرام گيرد چين زلف عنبرافشانت به تاريكى قدم زد دل به تار زلفت و شادم * كه چاهى نيست در راهش بجز چاه زنخدانت