تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1205

مساهمون:

ص١٢٠٥
جفاى آسمان و جور يار و بخت نامقبل * فريب امشب دهد شرح كدامين داستانش را

و له

ندهم زمان پيرى به دوعالم آن دمى را * كه قد خميده گيرم سر زلف پرخمى را به كجا پناه جويم به كه راز عشق گويم * كه دو نرگسش بهم زد به كرشمه عالمى را نكشيده‌ام به شادى نفسى به صبحگاهى * كه نديدم از قفايش به شبانه ماتمى را تو اگر نمك به زخمم بپراكنى نكوتر * كه ز دست غير گيرم من خسته مرهمى را غم دل‌فريب آن به كه به دل نهفته دارد * به كه راز عشق گويد كه نديده محرمى را

و له

چندان به دام ماندم ناديده بوستان را * كآخر پس از رهايى گم كردم آشيان را چون نيست آشيانى ما را به شاخسارى * خوش باد جويباران مرغان نغمه‌خوان را تا آن درخت ما را با ناز پروراند * عهديست در ميانه ما را و باغبان را دايم جز اين نخواهد نامهربان زمانه * كز هم جدا نمايد ياران مهربان را با محنت زمانه اى دل صبور مىباش * تدبير چون توان كرد تأثير آسمان را تا سر نهد به زارى روزى فريب آنجا * يا رب مباد آسيب آن خاك آستان را

و له

اى دل غمين مشو كه جهانت به كام نيست * كاسايش زمانه به كس مستدام نيست آن را كه شهد عيش به كام است بامداد * از شام غير زهر هلاكش به جام نيست گيرم كه برتر است ز جمشيد نام تو * اينك نظاره كن كه ازو غير نام نيست زنهار بد مكن به كس اى خواجه كآسمان * يك‌دم نمىرود كه پى انتقام نيست ما مرغ پرشكسته و درخون‌طپيده‌ايم * صياد را بگوى كه حاجت به دام نيست مى نوش و غم مدار فريبا كه عاقبت * عيش و غم زمانه به كس بر دوام نيست