جفاى آسمان و جور يار و بخت نامقبل * فريب امشب دهد شرح كدامين داستانش را
و له
ندهم زمان پيرى به دوعالم آن دمى را * كه قد خميده گيرم سر زلف پرخمى را
به كجا پناه جويم به كه راز عشق گويم * كه دو نرگسش بهم زد به كرشمه عالمى را
نكشيدهام به شادى نفسى به صبحگاهى * كه نديدم از قفايش به شبانه ماتمى را
تو اگر نمك به زخمم بپراكنى نكوتر * كه ز دست غير گيرم من خسته مرهمى را
غم دلفريب آن به كه به دل نهفته دارد * به كه راز عشق گويد كه نديده محرمى را
و له
چندان به دام ماندم ناديده بوستان را * كآخر پس از رهايى گم كردم آشيان را
چون نيست آشيانى ما را به شاخسارى * خوش باد جويباران مرغان نغمهخوان را
تا آن درخت ما را با ناز پروراند * عهديست در ميانه ما را و باغبان را
دايم جز اين نخواهد نامهربان زمانه * كز هم جدا نمايد ياران مهربان را
با محنت زمانه اى دل صبور مىباش * تدبير چون توان كرد تأثير آسمان را
تا سر نهد به زارى روزى فريب آنجا * يا رب مباد آسيب آن خاك آستان را
و له
اى دل غمين مشو كه جهانت به كام نيست * كاسايش زمانه به كس مستدام نيست
آن را كه شهد عيش به كام است بامداد * از شام غير زهر هلاكش به جام نيست
گيرم كه برتر است ز جمشيد نام تو * اينك نظاره كن كه ازو غير نام نيست
زنهار بد مكن به كس اى خواجه كآسمان * يكدم نمىرود كه پى انتقام نيست
ما مرغ پرشكسته و درخونطپيدهايم * صياد را بگوى كه حاجت به دام نيست
مى نوش و غم مدار فريبا كه عاقبت * عيش و غم زمانه به كس بر دوام نيست