زخم شمشير تو را مرهم جانست فريب * كه به ميدان بلا رقصكنان آمدهاى
* * *
اى دل اندر سر آن زلف نياويزى به * زين سيهدام اگر يكسره بگريزى به
با لبش راز نهان اى دل مجروح مگو * زخم خود با نمكسوده نياميزى به
تا به خلوتگه معنى بنشينى بر دوست * از سر دين و دلوجان همه برخيزى به
تا به كاشانهء قربت قدمى راه دهد * زين هوس جان و دل اندر قدمش ريزى به
عشق ميدان بلاخيز و تو دلخسته فريب * توسن اندر صف اين رزم نينگيزى به
* * *
چندان جفا نمودى كاخر فسانه كردى * خود را بسست مهرى ما را به سختجانى
بر حال ناتوانان روزى ترحمى كن * پرهيز كن خدا را از روز ناتوانى
تا كس گلى نچيند از بوستان وصلت * ما را سزد درين باغ پيوسته باغبانى
كس چون فريب نبود آگه ز راز پنهان * كى موسيش توان گفت هركس كند شبانى
* * *
چندى به هوس كردم پرواز بهر بامى * غافل كه پى صيدم گسترده قضا دامى
چون نيست پرو بالى سهلست گرفتارى * سر گر برود گو رو چون نيست سرانجامى
رندى كه ببدنامى با نام و نشان آمد * مشكل گذرد روزى در كوى نكونامى
تا چند دهى پندم ناصح به شب هجران * آرام نگيرد دل بىروى دلارامى
اى باد صبا ما را آرام دلى اما * قانع نتوان بودن از دوست به پيغامى
ما كوثر و غلمان را زاهد به تو بخشيديم * آن روز كه بگرفتيم از مغبچهيى جامى
گلزار فريب امروز خوش باد به مرغانش * ما را سر گلشن نيست بىروى گلاندامى
رباعيات
زلف تو چو سر بر مه رخسار نهد * زاغيست كه آشيان به گلزار نهد
خط تو كه خوش سر زده زير خم زلف * موريست كه سر به حلقهء مار نهد
محمود كه چهرش آتش نمرود است * الحان خوشش ترانهء داود است