تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1208

مساهمون:

ص١٢٠٨
زخم شمشير تو را مرهم جانست فريب * كه به ميدان بلا رقص‌كنان آمده‌اى
* * *
اى دل اندر سر آن زلف نياويزى به * زين سيه‌دام اگر يكسره بگريزى به با لبش راز نهان اى دل مجروح مگو * زخم خود با نمك‌سوده نياميزى به تا به خلوتگه معنى بنشينى بر دوست * از سر دين و دل‌وجان همه برخيزى به تا به كاشانهء قربت قدمى راه دهد * زين هوس جان و دل اندر قدمش ريزى به عشق ميدان بلاخيز و تو دلخسته فريب * توسن اندر صف اين رزم نينگيزى به
* * *
چندان جفا نمودى كاخر فسانه كردى * خود را بسست مهرى ما را به سخت‌جانى بر حال ناتوانان روزى ترحمى كن * پرهيز كن خدا را از روز ناتوانى تا كس گلى نچيند از بوستان وصلت * ما را سزد درين باغ پيوسته باغبانى كس چون فريب نبود آگه ز راز پنهان * كى موسيش توان گفت هركس كند شبانى
* * *
چندى به هوس كردم پرواز بهر بامى * غافل كه پى صيدم گسترده قضا دامى چون نيست پرو بالى سهلست گرفتارى * سر گر برود گو رو چون نيست سرانجامى رندى كه ببدنامى با نام و نشان آمد * مشكل گذرد روزى در كوى نكونامى تا چند دهى پندم ناصح به شب هجران * آرام نگيرد دل بىروى دلارامى اى باد صبا ما را آرام دلى اما * قانع نتوان بودن از دوست به پيغامى ما كوثر و غلمان را زاهد به تو بخشيديم * آن روز كه بگرفتيم از مغ‌بچه‌يى جامى گلزار فريب امروز خوش باد به مرغانش * ما را سر گلشن نيست بىروى گل‌اندامى

رباعيات

زلف تو چو سر بر مه رخسار نهد * زاغيست كه آشيان به گلزار نهد خط تو كه خوش سر زده زير خم زلف * موريست كه سر به حلقهء مار نهد محمود كه چهرش آتش نمرود است * الحان خوشش ترانهء داود است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1208 | رضا قليخان هدايت