تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1201

مساهمون:

ص١٢٠١
كرده به رغم منا عمر به بيهوده طى * قول حريفان كنيد زود علاجش به كى هات صبوح اسقنى بالقدح يا بنى * چند تعلّل كنى خيز و بد ، ساتكين گل به سپيده‌دمان رخ بنمايد همى * فاخته بر شاخ سرو خوش بسرايد همى نرگس از خواب ناز خوش بدرآيد همى * ميكده را مىفروش در بگشايد همى گرد و غبار از بر خم بزدايد همى * پس بنشاند برش مغ‌بچهء نازنين لالهء نعمان به باغ مشعله افروخته * گويى زان مشعله رخت فروسوخته غنچه به جيب اندرون مشت زر اندوخته * بلبل همچون نديم شعر تر آموخته سرو چو نوكودكان جامهء نو دوخته * بر به لب جويبار گشته اقامت گزين بايد امسال كرد عيش فزون‌تر ز پار * گاه به گل گشت باغ گه به لب جويبار زان كه به لطف خداى درين خرم بهار * شادى ديگر نمود روى به ما روزگار گر تو بخواهى كنون بر تو كنم آشكار * هوش به من ده هلا گوش فراز آر هين خسرو مالك رقاب وارث ديهيم جم * آنكه بود تيغ او حارس ملك عجم باز ز تشريف نو كرد مزيد نعم * بهر خداوند ما مير كريم الشيم آنكه بود رأى او غيرت بدر الظلم * والى والانشان مهتر با داد و دين آمده تشريف شاه بهر امير اجل * مهتر آزادگان در همه خوبى مثل آنكه بزرگى در او داده خداى ازل * آنكه بر حلم او كوه ندارد محل آنكه همه‌سال و ماه نيست جز اينش امل * بندگى و طاعت داور دادآفرين آنكه به بزم آمد است همچو مه و آفتاب * آنكه به رزم آمد است قارن و افراسياب