تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
هميشه تا كه مزين شود ز باد بهار * چمن ز سنبل و نسرين و لاله و سوسن بزى تو خرم و شادان به گاه حشمت و جاه * مديح‌خوانت فريب آسمان فضل و سخن

و له ايضا فى المسمط

اى صنم نوش‌لب خيز و به شادى گراى * راه گلستان بگير در صف مستان درآى نوبت باغ است و راغ نى گه كاخ و سراى * خيز و به بستان دراى با رخ شادىفزاى مطربكى خوش بخواه شاهد و بذله سراى * ساغر مى نوش كن زير گل و ياسمين باز شد آراسته باغ ز سرو و سمن * لاله فروزد ز شاخ همچو سهيل از يمن شاخ شكوفه شد است غيرت عقد پرن * باد بهارى شكست قيمت مشك ختن بس‌كه پراكند مشك بر به طلال و دمن * نافه مگر دارد او دايم در آستين صبح دمان از سحاب لؤلؤ تر ريخته * گويى حور از بهشت مرسله بگسيخته خاك چمن با گلاب يكسره آميخته * يا به سر مىكشان مشك فروريخته يا بر ما بوى عود خادم انگيخته * خادم مجلس كجا عود بسوزد چنين تا ز پس فرودين آمد ارديبهشت * خاك چمن را صبا باز به عنبر سرشت خوردن بايد نبيد خاصه در اطراف كشت * با صنمى نوش‌لب رخ چو بهار و بهشت گشته به مىخوارگان از ازل اين سرنوشت * خوردن مى روز و شب خاصه مه فرودين باده بسى خوش بود خاصه به فصل بهار * با صنمى بذله‌گو بر به لب جويبار اى بت شيرين‌سخن وى صنم مىگسار * خيز و به بستان ببين لالهء سورى ببار مشكوى پرويز شد باغ ز رنگ و نگار * بلبل و صلصل شدند باربد و رامتين آنكه در اين نوبهار زيسته بىجام مى * با مى گلگون كشيد بىطرب و چنگ و نى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1200 | رضا قليخان هدايت