هميشه تا كه مزين شود ز باد بهار * چمن ز سنبل و نسرين و لاله و سوسن
بزى تو خرم و شادان به گاه حشمت و جاه * مديحخوانت فريب آسمان فضل و سخن
و له ايضا فى المسمط
اى صنم نوشلب خيز و به شادى گراى * راه گلستان بگير در صف مستان درآى
نوبت باغ است و راغ نى گه كاخ و سراى * خيز و به بستان دراى با رخ شادىفزاى
مطربكى خوش بخواه شاهد و بذله سراى * ساغر مى نوش كن زير گل و ياسمين
باز شد آراسته باغ ز سرو و سمن * لاله فروزد ز شاخ همچو سهيل از يمن
شاخ شكوفه شد است غيرت عقد پرن * باد بهارى شكست قيمت مشك ختن
بسكه پراكند مشك بر به طلال و دمن * نافه مگر دارد او دايم در آستين
صبح دمان از سحاب لؤلؤ تر ريخته * گويى حور از بهشت مرسله بگسيخته
خاك چمن با گلاب يكسره آميخته * يا به سر مىكشان مشك فروريخته
يا بر ما بوى عود خادم انگيخته * خادم مجلس كجا عود بسوزد چنين
تا ز پس فرودين آمد ارديبهشت * خاك چمن را صبا باز به عنبر سرشت
خوردن بايد نبيد خاصه در اطراف كشت * با صنمى نوشلب رخ چو بهار و بهشت
گشته به مىخوارگان از ازل اين سرنوشت * خوردن مى روز و شب خاصه مه فرودين
باده بسى خوش بود خاصه به فصل بهار * با صنمى بذلهگو بر به لب جويبار
اى بت شيرينسخن وى صنم مىگسار * خيز و به بستان ببين لالهء سورى ببار
مشكوى پرويز شد باغ ز رنگ و نگار * بلبل و صلصل شدند باربد و رامتين
آنكه در اين نوبهار زيسته بىجام مى * با مى گلگون كشيد بىطرب و چنگ و نى