تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1197

مساهمون:

ص١١٩٧
او زير زلف مشكين چون در سحاب بدر * من غرق اشك خونين چون در شفق هلال همايون عيد نوروز است و گيتى را جوان بينى * زمين پرلاله كوه و دشت را پرمشك‌بان بينى

از مثنويات او است

باز اندر سر هواى كوى يار * سوى تبريزم كشان گيسوى يار من چو مجنون روز و شب در كوه و دشت * بهر آن ليلايم اندر سير و گشت طال هجرى علتى داء النوى * دق جسمى ذاب من ماء الهوى صير و نى كل آن بالوصال * نقضى عمرى و قد ضاق المجال اذرعى يا ناقتي ارض الفلا * نحو من اشتاقه الا فلا شادن ما زال فى طرفه سقم * دمع عينى فاض منه و النجم قده غصن له شمس ثمر * خطه مسك محيط بالقمر فارسى كو گرچه گل خندان بود * ژاله بر وى بهتر از باران بود

من رباعياته

آراست تن از قباى چون گلنارش * شد تازه‌گلى كه هيچ نبود خارش از عكس رخش گشته قبا گلنارى * يا عكس قبا فتاده بر رخسارش بر چهره پريشانى آن زلف سياه * ابريست كه گاه‌گاه پوشد رخ ماه گفتم كه پريشان ز چه رويى گفتا * سلطان حبش كشيده بر روم سپاه

731 فريب اصفهانى

اسمش عبد الغفار طبيب و پدرش فتحعلى خوشنويس اصفهانى است اگرچه معروف است به طبيب ولى جوانى است اديب و در اكثر علوم و فضائل دانا و لبيب هرچند هنوزش بامداد