او زير زلف مشكين چون در سحاب بدر * من غرق اشك خونين چون در شفق هلال
همايون عيد نوروز است و گيتى را جوان بينى * زمين پرلاله كوه و دشت را پرمشكبان بينى
از مثنويات او است
باز اندر سر هواى كوى يار * سوى تبريزم كشان گيسوى يار
من چو مجنون روز و شب در كوه و دشت * بهر آن ليلايم اندر سير و گشت
طال هجرى علتى داء النوى * دق جسمى ذاب من ماء الهوى
صير و نى كل آن بالوصال * نقضى عمرى و قد ضاق المجال
اذرعى يا ناقتي ارض الفلا * نحو من اشتاقه الا فلا
شادن ما زال فى طرفه سقم * دمع عينى فاض منه و النجم
قده غصن له شمس ثمر * خطه مسك محيط بالقمر
فارسى كو گرچه گل خندان بود * ژاله بر وى بهتر از باران بود
من رباعياته
آراست تن از قباى چون گلنارش * شد تازهگلى كه هيچ نبود خارش
از عكس رخش گشته قبا گلنارى * يا عكس قبا فتاده بر رخسارش
بر چهره پريشانى آن زلف سياه * ابريست كه گاهگاه پوشد رخ ماه
گفتم كه پريشان ز چه رويى گفتا * سلطان حبش كشيده بر روم سپاه
731 فريب اصفهانى
اسمش عبد الغفار طبيب و پدرش فتحعلى خوشنويس اصفهانى است اگرچه معروف است به طبيب ولى جوانى است اديب و در اكثر علوم و فضائل دانا و لبيب هرچند هنوزش بامداد