تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1196

مساهمون:

ص١١٩٦

در مدح قطب السلاطين محمد شاه ثانى قاجار نور اللّه مرقده

دلى كز جور او خون شد ز چشمانم بدر كردم * براى راحت جان حزين فكر دگر كردم نه چون بلبل به پاى گلبنى روزى به شب بردم * نه چون پروانه با شمعى يكى شب را سحر كردم گفتم به چرخ مقصد تو چيست زين شتاب * تقبيل آستان ملك گفت در جواب داراى روزگار محمد شه آنكه هست * چون بخت كامكار و چو افلاك كامياب

و له

اين گلستان را به طرح ديگر آيين بسته‌اند * مشك را بر ياسمين سنبل به نسرين بسته‌اند نيش را با نوش و شكر با شرنگ آميختند * تلخ گفتارى بدان لبهاى شيرين بسته‌اند قتل عامل خلق را فرمان دهد گويى مگر * درگه سلطان عادل را به زرفين بسته‌اند ساقى بده جامى گران زان مى كه دهقان پرورد * انده برد غم بشكرد شادى دهد جان پرورد در خم دل پير مغان در جام مهر زرفشان * در دست ساقى قوت جان رخسار جانان پرورد

و له ايضا

اگر باده مهر درخشان نمىشد * لب يار لعل بدخشان نمىشد اگر جام با جم نمىكرد يارى * بدان مايه داراى كيهان نمىشد رهايى به عشق ار ز عقلم نبودى * مرا هرگز اين مشكل آسان نمىشد مرا خاطرى جمع بودى چو پروين * اگر زلف آن مه پريشان نمىشد

و له

بر لب ميگون جانان نشاء جان داده‌اند * لؤلؤ مكنون او را درج مرجان داده‌اند ناز را جنگ هويدا چشم را خشم آشكار * خنده بر لبها براى صلح پنهان داده‌اند گر كند بخت مدد و اختر يار آيد * در فراز آيد و در بزم نگار آيد لب مىآلوده به كف ساغر مينايى * رخ برافروخته در ديده خمار آيد بر مه نهاده خوشهء پروين و گفته زلف * بر گل نهاده نقطهء مشكين و خوانده خال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1196 | رضا قليخان هدايت