محققانه تأليف فرموده كه غالبا از ميان رفته گاهى به نظم مبادرت مىنموده كه جمع نگرديده و اين ابيات متفرقه از آنها نمونهيى است :
از غزليات آن جناب است
قسمت رندان گرفت پير مغان جام را * زان كه مى آتشين پخته كند خام را
مژدهء وصل مىدهد گردش آسمان مرا * هيچ نبود از فلك اين حركت گمان مرا
بهر صلاح مىكشم منت هر طبيب را * كرده ز عالمى خجل اين دل ناتوان مرا
در خس و خار باغبان مىزند از غضب شرر * غافل از اينكه برق خود سوخته آشيان مرا
اى دل تو را كه كار نه كفر و نه دين بود * رو بار عشق كش كه سزاى تو اين بود
بدين زارى نبيند تا مرا كى منفعل گردد * كه قاتل كشته را چون ناتوان بيند خجل گردد
مزن دامان برين يكمشت خاكستر كه مىترسم * در آن از آتش دل مانده باشد مشتعل گردد
ز بند و پند هيچ آشفته آرامى نمىگيرد * نه هر زنجير چون كاكل نه هر ديوانه دل گردد
دلى كاندر خم زلف نگارى آشيان دارد * كجا ميل تماشاى فضاى بوستان دارد
تمناى وصالم نيست اما شوق آن دارم * نهم سر بر كف پايى كه سر بر آستان دارد