تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1191

مساهمون:

ص١١٩١
الا تا به چمن بانگ چكاو است و هزارا * هواخواه تو را عيش و طرب باشد يارا بدانديش تو را دل به نهيب و به نهارا * قرين غم و جفت الم و همدم تيمار دوصد سال به گيتى به دل شاد بمانى * دوصد عهد چنين با دل خرم گذرانى دوصد گنج ببخشى و دوصد ملك‌ستانى * همه كام ببينى و همه عيش برانى همه روز تو فرخنده‌تر از روز جوانى * همه كار تو پدرام و همه بخت تو بيدار

هم از تركيبات و تغزلات اوست

اى چون تو گل نديده كسى در بهارها * سروى نرسته همچو تو در جويبارها مژگانهاى تو همه خنجرگذار و هست * جادوى چشم تو سر خنجرگذارها كارى كه نيم غمزهء چشم تو مىكند * رستم نكرده آن به همه كارزارها اندر قمار عشق توام جز زيان نبود * گرچه زيان و سود بود در قمارها عكس خطت به ديدهء سيلاب‌بار من * چون عكس سبزه‌ها به لب جويبارها زلفين دسته‌دسته‌ات از مشك بسته‌ها است * هر بسته حلقه‌حلقه و هر حلقه تارها تارش همه شكنج و شكنجش تمام چين * هر چين او ز پيچ و گره صدهزارها هر چين او ز عود قمارى قمطره‌ها * هر تار او ز مشك تتارى تتارها با مشك و عود نسبت زلفت نمىدهم * كز مشك و عود زلف تو را هست عارها تا نام مشك و عود به زلفت نهاده‌ام * اين كبرها فروشد و آن افتخارها تا آفتاب روى تو پنهان شدم ز چشم * دامانم آسمان شد و اشكم ستارها از آب ديده چشمم چون جوى آب شد * مژگان به گرد چشمم چون آبيارها

از غزليات او است

به پيش شيخ كنم عيب مى كه ره نبرد * به‌سوى ميكده كانجا نه جاى اهل رياست بىتو من زار و دل‌افگار و تو بىمن خوش‌دل * خود بگو تا دل تو سخت بود يا دل من
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1191 | رضا قليخان هدايت