ندانم كه مر او را چه فتاد است و چه كرد است * كه با عارض پژمرده و با چهرهء زرد است
تو پندارى مسكين به نهان عاشق درد است * و ليكن نتواند كه كند عشق خود اظهار
گل نرگس بر راه گل سرخ ستاده * چنو سبزقبا شاهد كى دلبر و ساده
گرفته به كف از زر يكى ساغر باده * مر آن ساغر را در طبقى سيم نهاده
بنفشه به دو صد خوارى بر خاك فتاده * كه تا كى به چمن جلوهگر آيد گل بر بار
بنفشه چو ز پيروزه يكى خوابستانست * كجا در بن آن سودهء كافور نهانست
و يا همچو سيهافعى بگشاده دهانست * كه نى دندان اندر دهن او نه زبانست
فتاده به گلويش دوسه پاره ستخوانست * چو در كاسهء فيروزه فتاده در شهوار
گل سرخ به كردار يكى كودك امرد * كه دستارچهيى بر سر بنهاده ز بسد
بياويخته تحت الحنك از سبز زمرد * نهان كرده به دستار درون حقهء ارند
بپاشيده بر آن حقه بسى سودهء عسجد * كه پنهان بود آن حقه و بنهفته به دستار
كنون باز نپرسى كه درين فصل چه شايد * كه زنگار غم از آينهء دل بزدايد
نخستين صنمى شوخ و پريچهره ببايد * كه اندوه برد از دل و شادى بفزايد
دو گيسوش به رخ غاليه و مشك بسايد * به قد سرو قباپوش و به رخ ماه كلهدار
سپس مطربكى بايد خوشطبع و غزلگو * پس آنگاه يكى ساقى سيمينبر مهرو
پرستنده به پيش اندر دو تركك هندو * به بزم اندر دو شيشه از آن بادهء گلبو
به سيخ اندر ران بره و سينهء تيهو * به مغز اندر بوى گل و اسپرغم و اسفار
نگارين منا مژده كه بگذشت زمستان * بهار آمد گاه طرب و شادى مستان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1188
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٨٨