تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1188

مساهمون:

ص١١٨٨
ندانم كه مر او را چه فتاد است و چه كرد است * كه با عارض پژمرده و با چهرهء زرد است تو پندارى مسكين به نهان عاشق درد است * و ليكن نتواند كه كند عشق خود اظهار گل نرگس بر راه گل سرخ ستاده * چنو سبزقبا شاهد كى دلبر و ساده گرفته به كف از زر يكى ساغر باده * مر آن ساغر را در طبقى سيم نهاده بنفشه به دو صد خوارى بر خاك فتاده * كه تا كى به چمن جلوه‌گر آيد گل بر بار بنفشه چو ز پيروزه يكى خواب‌ستانست * كجا در بن آن سودهء كافور نهانست و يا همچو سيه‌افعى بگشاده دهانست * كه نى دندان اندر دهن او نه زبانست فتاده به گلويش دوسه پاره ستخوانست * چو در كاسهء فيروزه فتاده در شهوار گل سرخ به كردار يكى كودك امرد * كه دستارچه‌يى بر سر بنهاده ز بسد بياويخته تحت الحنك از سبز زمرد * نهان كرده به دستار درون حقهء ارند بپاشيده بر آن حقه بسى سودهء عسجد * كه پنهان بود آن حقه و بنهفته به دستار كنون باز نپرسى كه درين فصل چه شايد * كه زنگار غم از آينهء دل بزدايد نخستين صنمى شوخ و پريچهره ببايد * كه اندوه برد از دل و شادى بفزايد دو گيسوش به رخ غاليه و مشك بسايد * به قد سرو قباپوش و به رخ ماه كله‌دار سپس مطربكى بايد خوش‌طبع و غزل‌گو * پس آنگاه يكى ساقى سيمين‌بر مه‌رو پرستنده به پيش اندر دو تركك هندو * به بزم اندر دو شيشه از آن بادهء گلبو به سيخ اندر ران بره و سينهء تيهو * به مغز اندر بوى گل و اسپرغم و اسفار نگارين منا مژده كه بگذشت زمستان * بهار آمد گاه طرب و شادى مستان