مرا اى كاشكى سى سال ازين پيش * پدر عنين شدى مادر سترون
جهانا گرچه با من كين سگالى * ز جورت در دلم نبود زليفن
مرا آراستى چون لعبتى شوخ * ز سرتاپا محلى و مزين
ز غم بر گردنم بستى حمايل * نهادى بر سرم از غصه گرزن
بپايم كردى از تيمار خلخال * بدست از رنج و غم دستآورنجن
ز بىخوابى به چشمم سرمه كردى * به گوشم گوشوار از حرف دشمن
همه نيكى بهجايم كردى الحق * نه انصافست از تو شكوه كردن
بنه تا مىتوانى بار بر دل * بكن تا مىتوانى جور بر تن
كه دربار جهاندار معظم * مرا خود بس بود ملجاى و مسكن
خدنگش بر تن خصم بدانديش * همى برگستوان دوزد به جوشن
تو گويى مرد درزى گر فر آويز * همى بر جامه مىدوزد به درزن
چو بگذارد بزه آن تير ده سير * چو بفرازد بدوش آن گرز صد من
از آن بر تن بدوزد درع بدخواه * بدين بر سر بكوبد ترك دشمن
يكى چون پرنيان در پيش ابره * يكى چون گردكان در زير كوبن
يك انعام تو و صد گنج قارون * يك انگشت تو و صد زور قارن
و له
آى آخته صد دستهء موزون ز دو بادام * آويخته صد خرمن نسرين به يكى مو
شمشاد قباپوشى و طاوس قدحنوش * ناهيد سخندانى و خورشيد غزلگو
اى شوخ كمندافكن و اى ترك كمانكش * تير تو ز مژگان و كمان تو ز ابرو
چون زه به كمان افكنى از بيم خدنگت * گر رستم پهلو كه بدزدد ز تو پهلو
اى كاش بدى عهد تو همچون دل تو سخت * اى كاش بدى خوى تو چون روى تو نيكو
هندوى سر زلف تو خونخوار چرا شد * كاين رسم نكوهيده بود در بر هندو
گر جادوى چشم تواش اين شيوه بياموخت * نشكفت كه خونخوار فتد مردم جادو
در گوشهء چشم سيهت خال معنبر * چون نافهء آهو است نيفتاده ز آهو