725 فروغى اصفهانى
اسمش ميرزا محمد از فضلا و حكماى اصفهان و در مجسطى مهارتى كامل داشته در اواسط عمر سفارت و سياحت كرده با تيمور شاه افغان راه يافته ملكالشعراى وى شده از اوست :
ز وصل نيست مرا بهرهيى ز بسكه به محفل * در اضطراب ز طبع بهانهجوى تو باشم
بر سر تربت فروغى دوش * ناله مىكرد غم ز تنهايى
726 فداى اردستانى
نام مسعودش ميرزا سعيد از اجلهء سادات حسينى و از احفاد حكيم الملك بانى مدرسهء نيمآورد اصفهان مولدش اردستان و موطنش اصفهان سيدى جليل القدر منشرح الصدر نجيب اديب كريم هميم كامل فاضل خليق وفيق حضرت قطب السلاطين محمد شاه قاجار مغفور را با وى توجه بوده بالجمله طبع خوشى و اشعار دلكشى داشته از آن جمله است :
* * *
ما را كه جا به كنج قفس خوش بود چه غم * گر باغبان به باد دهد آشيان ما
به گريه گفتمش از چيست ناتوانى من * به خنده گفت كه از چشم ناتوان من است
به فصل گل ستم باغبان نگر كه بريد * همان درخت كه بر شاخش آشيان منست
خلقى طلب كنند وفا با جفاى دوست * تا خود درين ميانه چه باشد رضاى دوست
من قصائده
چون فروغ رأى داراى جهانست آفتاب * پرتوافكن بر زمين از آسمانست آفتاب
چرخ نزدش سرفراز از منصب سرهنگى است * ور نشانى بايدت اينك نشان است آفتاب