تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1177

مساهمون:

ص١١٧٧

725 فروغى اصفهانى

اسمش ميرزا محمد از فضلا و حكماى اصفهان و در مجسطى مهارتى كامل داشته در اواسط عمر سفارت و سياحت كرده با تيمور شاه افغان راه يافته ملك‌الشعراى وى شده از اوست :
ز وصل نيست مرا بهره‌يى ز بس‌كه به محفل * در اضطراب ز طبع بهانه‌جوى تو باشم بر سر تربت فروغى دوش * ناله مىكرد غم ز تنهايى

726 فداى اردستانى

نام مسعودش ميرزا سعيد از اجلهء سادات حسينى و از احفاد حكيم الملك بانى مدرسهء نيم‌آورد اصفهان مولدش اردستان و موطنش اصفهان سيدى جليل القدر منشرح الصدر نجيب اديب كريم هميم كامل فاضل خليق وفيق حضرت قطب السلاطين محمد شاه قاجار مغفور را با وى توجه بوده بالجمله طبع خوشى و اشعار دلكشى داشته از آن جمله است : * * *
ما را كه جا به كنج قفس خوش بود چه غم * گر باغبان به باد دهد آشيان ما به گريه گفتمش از چيست ناتوانى من * به خنده گفت كه از چشم ناتوان من است به فصل گل ستم باغبان نگر كه بريد * همان درخت كه بر شاخش آشيان منست خلقى طلب كنند وفا با جفاى دوست * تا خود درين ميانه چه باشد رضاى دوست

من قصائده

چون فروغ رأى داراى جهانست آفتاب * پرتوافكن بر زمين از آسمانست آفتاب چرخ نزدش سرفراز از منصب سرهنگى است * ور نشانى بايدت اينك نشان است آفتاب