تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1176

مساهمون:

ص١١٧٦

723 فطرت بروجردى

اسمش محمد امين بيك و در اصفهان تحصيل علوم كرده پس به هندوستان به سياحت رفته بعد از مدتى رجوع به اصفهان كرده طبعش به قصيده‌سرايى ميل داشته ازوست :
خيال دانهء خال تو قيد طوطى هند * شكنج سنبل زلف تو دام آهوى چين نهان‌تر است به جادوى زلف آيت كفر * عيان‌تر است بهاروت چشم سحر مبين به سيمگون سمن تست خط ز عنبرتر * به بسدين صدف تست عقد در ثمين داشت به بو ياسمن عبير دلاويز * داشت به مرجان صدف لآلى رخشان بود لبش چون دم نتيجهء مريم * بود رخش چون كف سلالهء عمران

724 فردى زند شيرازى

صفر بيك نام داشته مرد سياح درويش منش قلندر مشربى بوده تتبعى چندان در مراتب الفاظ و معانى نداشته به حسب طبع غزلى موزون مىكرده از آن جمله است :
در روزگار هركه عزيز است خوار تست * اين رسم تازه‌ييست كه در روزگار تست چون من ز جور خويش مرنجان رقيب را * گر دشمن منست ولى دوستار تست گفتم روم كه چشمت مايل بخواب ناز است * بگشود زلف و گفتا بنشين كه شب درازست دگر براى چه آهنگ گلستان دارى * بنفشه دارى و گل دارى ارغوان دارى