باش اندر محنتى كز درد گويى روز و شب * بر تن شوم پليدت موى چون نشتر بود
من قطعاته
به خدايى كه نظم گيتى را * به حسام و كفت مقرر كرد
از ملوك زمانه پا و سرت * زيبگاه و طراز افسر كرد
چون رخ كهكشان ز بوسهء چرخ * چهر خاك درت مجدر كرد
در جهاد مخالفان تيغت * نايب ذو الفقار حيدر كرد
حكم فصل و قضاى عدلت را * وارث مسند پيمبر كرد
خاك پايت كه حرزنه چرخ است * آب رخسار هفت اختر كرد
شعلهء تيغ و ويلهء كوست * غيرت برق و رشك تندر كرد
امر و نهى تو چون قضا و قدر * كارفرماى هفت كشور كرد
از نوال كف عطابخشت * رزق آمال را مقدر كرد
كه مرا در فراق خاك درت * كش فلك حرز سعد اكبر كرد
جان رنجور ناتوان از غم * ساز بدرود جسم لاغر كرد
منم آن گور خستهء لاغر * كش قضا طعمهء غضنفر كرد
منم آن پشه كز حوادث چرخ * جاى در جلوهگاه صرصر كرد
شاد زى شاد گر هزار چو من * جانش از غم وداع پيكر كرد
حكم حق بود و زان گزيرى نيست * نتوان حكم حق چو ديگر كرد
721 فكرت لاريجانى
نامش سيد نعمت اللّه از اجلهء سادات لاريجان مازندران بوده در اوايل جوانى در شهر بارفروش تحصيل علوم متداوله كرده بعد از فراغت از اكتساب كمالات به تهران آمده به حكم حضرت