تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥
خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار به رتبهء تعليم نواب شاهزادهء والاتبار على خان ظل السلطان رسيده پس منصب شيخ الاسلامى لاريجان يافته سيدى عالم و فاضل و در اغلب كمالات قادر و كامل بوده از اشعار از اوست :

من غزليات

كى چو ما زاهد درين خرگاه بيند شاه را * كاو شه از خرگه شناسد ما ز شه خرگاه را آه ازين سوز درون كز خويش ايمن نيستم * تا كشم از دل بدان سوزى كه خواهم آه را ز طعن غير خموشم من جفاكش و خلق * گمان برند كه آن بىوفا وفاكيش است خوش مىروند جانب صياد گوييا * يك مرغ دام‌ديده درين مرغزار نيست هرچند شكايت ز غمت شرط ادب نيست * بااين‌همه غم ترك ادب نيز عجب نيست خواهم كه شبى با تو به روز آرم و دردا * كانجا كه در آن مهر رخت تافته شب نيست جنت نبود جاى پرستار غم عشق * كاين خوب تعب كرده و آنجاى تعب نيست مگو كه قوت برخاستن رقيب ندارد * مرادش اينكه به پيشت به اين بهانه نشيند

722 فردوس شيرازى

اسمش سيد ابو الحسن و متولى يكى از بقاع شريفهء آن ولايت بوده در آن شهر ارم بهر صحبتش اتفاق افتاده سيدى خليق شفيق بود و در جوانى رحلت نمود از اوست :
مگر آن چاك پيراهن گشادند * كه از بوى گلم ديوانه كردند ز مى ساقى چراغى پيش ره گير * كه مستان گم ره ميخانه كردند بود پيچيده طومارى دل از غم * كه هر حرفيش باشد دفترى چند جفا كم كن به مرغان گرفتار * چه مىخواهى ز بىبال‌وپرى چند