خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار به رتبهء تعليم نواب شاهزادهء والاتبار على خان ظل السلطان رسيده پس منصب شيخ الاسلامى لاريجان يافته سيدى عالم و فاضل و در اغلب كمالات قادر و كامل بوده از اشعار از اوست :
من غزليات
كى چو ما زاهد درين خرگاه بيند شاه را * كاو شه از خرگه شناسد ما ز شه خرگاه را
آه ازين سوز درون كز خويش ايمن نيستم * تا كشم از دل بدان سوزى كه خواهم آه را
ز طعن غير خموشم من جفاكش و خلق * گمان برند كه آن بىوفا وفاكيش است
خوش مىروند جانب صياد گوييا * يك مرغ دامديده درين مرغزار نيست
هرچند شكايت ز غمت شرط ادب نيست * بااينهمه غم ترك ادب نيز عجب نيست
خواهم كه شبى با تو به روز آرم و دردا * كانجا كه در آن مهر رخت تافته شب نيست
جنت نبود جاى پرستار غم عشق * كاين خوب تعب كرده و آنجاى تعب نيست
مگو كه قوت برخاستن رقيب ندارد * مرادش اينكه به پيشت به اين بهانه نشيند
722 فردوس شيرازى
اسمش سيد ابو الحسن و متولى يكى از بقاع شريفهء آن ولايت بوده در آن شهر ارم بهر صحبتش اتفاق افتاده سيدى خليق شفيق بود و در جوانى رحلت نمود از اوست :
مگر آن چاك پيراهن گشادند * كه از بوى گلم ديوانه كردند
ز مى ساقى چراغى پيش ره گير * كه مستان گم ره ميخانه كردند
بود پيچيده طومارى دل از غم * كه هر حرفيش باشد دفترى چند
جفا كم كن به مرغان گرفتار * چه مىخواهى ز بىبالوپرى چند