در نيابد خود به عمرى گر كه پرسيش ازچهرو * سين سر چون شين شر شد در زمان سر شر بود
چون خر اندر گل بماند زان چه جويى گو چه خلق * جز به تصحيف ار همىخوانند گاهى خر بود
گنجهاى زر ببايد دادش ار گفت ازچهرو * چونكه رز مقلوب گردد ناگزير آن زر بود
زن به مزد اگر دو خر آرند پيشت ناحقست * گر بگويى زين دوتا اين فربه آن لاغر بود
با چنين دانش مجنبان ريش كاندر مدح و ذم * بود خاقانى نكو ليك انورى ديگر بود
كور مادرزاد كى داند ز زيبايان بزم * اين همى زيبا به خويش آن ديگر از زيور بود
اى محنث رزم آن جويى كه مردان را به رزم * سايهء رمح و كمندش افعى و اژدر بود
منكر شعر صبايى آنكه روح القدس را * مريم طبعش به هنگام سخن مادر بود
گرچه معذورى كز اصحاب آن شناسد مصطفى * كز صفا و صدق چون سلمان و چون بوذر بود
آنكه بو بكر است و در صورت ز اصحاب كبار * منكر كار نبى از سيرت منكر بود
هان و هان تا روز دارى ز ارتكاب اين گناه * عذرى آور كان پسندد گر كسى داور بود
ور نه روزى پيشت آيد گر نهيبش كوه را * گر كه پيش آيد چو دريا لرزه در پيكر بود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1173
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٧٣