تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1171

مساهمون:

ص١١٧١
در نمازت قامت شاهان هفت اقليم را * سال و مه چون پشت نه گردون دوتا بينم همى

و له ايضا

چو شاه را مدد از لشكر و حشر نبود * شگفت نيست گرش بر كسى ظفر نبود به شهر و دشت ز شهروزه شاه نشناسند * گر آن روا روش از لشكر حشر نبود ندانى از زن دهقان عروس دارا را * طراز گردن اگر پرگر گهر نبود به نارون چه فزونى ز نار بن اگرش * رسيد دى مه و هنگام برگ و بر نبود دخان برابر زند برق‌وار خندهء طنز * به كوه و دشت گرش گريهء مطر نبود چه رنگ و بوى بود لالهء قرنفل را * به باغ و راغ گر آن تابش قمر نبود كس از بخيل نداند كريم را اگرش * پى كرم به كف و كيس سيم و زر نبود پى ميان نخرندش به رشتهء پشمين * اگر ز لعل و گهر زيور و كمر نبود نشيب چاه درون شاد كى زيد بيژن * فراز چاه اگر پور زال زر نبود ز تيغ حادثه سر كى برد به روز ستيز * ز حفظ ايزد اگر مرد را سپر نبود مجو به كشور امن‌وامان اگر روزى * به كشور اندر سلطان تا جور نبود مجو نظام به ملك ار به ملك در تدبير * وزير لشكر داراى دادگر نبود

و له ايضا

بانوى عيد كرد ز برقع رخ آشكار * هر هفت كرده باز ز مشاطهء بهار از سوريش به جعد نهان‌چهر ماه‌وش * از سنبلش به چهر عيان جعد مشكبار رويش به رنگ كرده زمين عرصهء بهشت * مويش به بوى كرده هوا ساحت تتار چرخ از فروغ چهرهء او باغ پرزهر * خاك از شعاع زيور او لوح پرنگار باشد كه در نظام غلامان به روز عيد * در حضرت تو بوسه دهد پاى پرده‌دار آثار جود را كرمت كرده معتبر * آيات فضل را سخنت داده اعتبار هم قدر چرخ از فر جاه تو مستعير * هم تاب مهر از رخ رأى تو مستعار