تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1170

مساهمون:

ص١١٧٠
كوس رزمت نالدار روزى به ميدان سپه * سالها طاس فلك زان پرطنين است اى ملك خطبهء فتح تو را بر منبر عرش برين * يك خطيب از قدسيان روح الامين است اى ملك عزم رزم كافران چون كردى از دين‌پرورى * چرخ گفت النصر لك كاين كار دينست اى ملك

و له ايضا

بارگاهت آسمان كبريا بينم همى * اختر رايت بر انجم پادشا بينم همى از فروغ چهر زيبا شاهد جاه تو را * زيورآراى بساط كبريا بينم همى چشم انجم را چو گرد موكبت مرمود كرد * از غبار آستانت توتيا بينم همى در سپاه بدسگالت روز هيجا از فلك * تيغ‌زن مرگ و خدنگ افكن فنا بينم همى دشمن جاه تو را در فتنه بزم روز و شب * چون دهان شير و كام اژدها بينم همى از رصدگاه زمان خصم تو را در خانمان * كاروان در كاروان رنج و عنا بينم همى بخت خصمت گرچه پيرست از فلك چون كودكان * سال و ماهش خفته در مهد بلا بينم همى هردم از تسخير ملكى تهنيت را در برت * در كف برجيس طومار ثنا بينم همى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1170 | رضا قليخان هدايت